تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
و در بعضى « 1 » ديگر آمده كه آيات اول سوره تا جمله * ( « فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * همه اش در باره اين قصه نازل شده ، و در نتيجه آيه * ( « إِنَّا جَعَلْنا » ) * تا آخر دو آيه ، رفتار خدا را حكايت مىكند كه با دشمنان آن جناب چه كرد و چگونه رسول خدا ( ص ) را از نظر آنان ناپديد ساخت ، و آيه * ( « سَواءٌ عَلَيْهِمْ . . . » ) * پيشگويى از اين است كه : اين چند نفر هرگز ايمان نمىآورند .
ولى خواننده عزيز خودش توجه دارد به اينكه : سياق آيات مورد بحث با اين روايات انطباق ندارد ، چون آيات مورد بحث داراى يك سياق و يك نظم هستند ، و حال دو طائفه از مردم را بيان مىكنند : يكى آنهايى كه قول خدا عليه آنان حتمى و ثابت شده ، و در نتيجه ايمان نمىآورند ، و يكى ديگر طايفه اى كه پيروى ذكر ( قرآن ) مىكنند ، و از پروردگارشان به غيب خشيت دارند . و اين مضمون چه ارتباطى با قصه هاى مذكور دارد و چگونه مىتوان آيه * ( « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ » ) * را كه سخن از اكثريت مردم دارد ، حمل كرد بر مردم انذار شده ، و آيه * ( « إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ . . . » ) * و آيه * ( « وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا . . . » ) * را حمل كرد بر داستان ابو جهل و نزديكان او ؟ و آيه * ( « سَواءٌ عَلَيْهِمْ أأَنْذَرْتَهُمْ » ) * را حمل كرد بر خصوص اين چند نفر ، و از همه بالاتر جمله * ( « وَنَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ » ) * را حمل كرد بر داستان جمعى از انصار در مدينه ، كه روايتش به زودى از نظرت خواهد گذشت ؟ چون حملهاى مزبور ، وحدت نظم و سياق آيات را به هم مىزند . پس حق مطلب اين است كه : آيات شريفه مورد بحث يك دفعه و با يك نظم و سياق نازل شده ، و در آن ، حال مردم را در هنگام شنيدن دعوت و انذار پيامبر بيان مىكند و مىفرمايد : مردم در برابر دعوت آن جناب دو دسته شدند ، و اين منافات ندارد كه داستان ابو جهل و مستور شدن رسول خدا ( ص ) از دشمن مقارن اين آيات اتفاق افتاده باشد . و نيز در آن كتاب آمده كه : عبد الرزاق ، ترمذى - وى حديث را حسن دانسته - بزاز ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - ، ابن مردويه و بيهقى - در كتاب شعب الايمان - همگى از ابى سعيد خدرى روايت كرده‌اند كه گفت : بنو سلمه در محله اى از مدينه منزل داشتند ، خواستند از آنجا به نزديكى مسجد كوچ كنند ، خداى تعالى
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 258 .