يافته تر خواهيم بود ، و اين عموميت را عبارت « احدى الامم » مىرساند ، هر چند كه كلمه « احدى » نكره در سياق اثبات است ، و الف و لام در « امم » هم براى عهد است اما در عين حال معنايش اين است كه : به طور حتم ما راه يافته تر از يك يك امتها كه رسول خدا را تكذيب كردند مانند يهود و نصارى و غير از ايشان ، خواهيم بود .
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : معناى آيه اين است كه : ما راه يافته تر از امتى مىشويم كه از شدت خوبى و برترى نسبت به امتهاى ديگر در باره اش گفته مىشود : « احدى الامم - يگانه امتها » است ، هم چنان كه در باره مردى كه فوق العادگى دارد ، مىگويند اين « يگانه قوم و عصر خويش » است . ولى قول اخير خالى از تكلف و بعد نيست .
* ( « فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً » ) * - وقتى مراد از سوگند خورندگان ، قريش شد ، قهرا مراد از نذير هم رسول خدا ( ص ) خواهد بود . و نفور به معناى تنفر و دور شدن و فرار كردن است . * ( « اسْتِكْباراً فِي الأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه » ) * راغب مىگويد : كلمه « مكر » به معناى آن است كه با حيله شخصى را از هدفى كه دارد منصرف كنى ، و اين دو جور مىشود ، يكى به نحوه پسنديده مثل اينكه بخواهى با حيله او را به كارى نيك وا بدارى ، و چنين مكرى به خدا هم نسبت داده مىشود ، هم چنان كه خودش فرمود :
« وَاللَّه خَيْرُ الْماكِرِينَ » . دوم به نحو نكوهيده و آن اينكه بخواهى با حيله او را به كارى زشت وا بدارى ، كه در آيه * ( « وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه » ) * همين مكر منظور است « 2 » .
و نيز در معناى كلمه « يحيق » گفته : « يعنى نازل نمىشود و نمىرسد مكر مگر به خود صاحب مكر . و بعضى گفتهاند : كلمه » يحيق « در اصل » يحق بوده است كه يكى از دو قاف آن مبدل به ياء شده ، مانند كلمه « زل » كه به « زال » قلب مىشود ، و لذا در آيه « فازلهما » بعضى « فازالهما » نيز خواندهاند ، و بر همين قياس است « ذم » و « ذام » « 3 » .
* ( « اسْتِكْباراً فِي الأَرْضِ » ) * - كلمه « استكبارا » مفعول له براى كلمه « نفورا » است ، و معناى آن اين است كه : وقتى نذير به سويشان آمد ، از او اعراض و دورى كردند ، براى خاطر اينكه در زمين استكبار كنند ، و جمله « مكر السيئ » عطف است بر استكبار ، و مثل او مفعول له است .
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 22 ، ص 205 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « مكر » .
( 3 ) مفردات راغب ، ماده « حاق » .