يگانگى خود در ربوبيت ، به اينكه من خلافت را در نوع انسانى قرار دادم و بعد از نفى شرك به حجت مزبور ، حجت و استدلال خود را عموميت دهد تا شامل تمامى مخلوقات ، يعنى آسمانها و زمين بشود ، لذا در آيه مورد بحث استدلال مىكند بر يگانگى خود به اينكه خلق را بعد از ايجاد ، ابقاء هم كرده و نگذاشته مضمحل شوند ، چون اين معنا خيلى روشن است ، و جاى هيچ شكى نيست كه پيدايش موجود و اصل هستى يك مساله است ، و بقاى آن موجود و داشتن هستىهاى پى در پى بعد از هستى اولش مساله ديگرى است ، آرى هر موجودى كه مىبينيم هنوز هست ، در حقيقت هستى آن ، هستىهايى متصل به هم است ، كه چون استمرار دارد ، ما آن را يك هستى مىپنداريم .
و اين نيز روشن است كه ابقاى موجود بعد از پديد آوردن ، همانطور كه ايجادى بعد از ايجادى ديگر است ، همچنين تدبيرى بعد از تدبير ديگر است ، چون اگر خوب در اين قضيه تامل كنى و دقت نظر به خرج دهى ، خواهى ديد كه نظام جارى در عالم به وسيله احداث و ابقاء جارى است ، و چون پديد آورنده و خالق ، حتى به عقيده مشركين تنها خداى سبحان است ، پس قهرا خداى تعالى خالق و مدبر آسمانها و زمين است ، و كسى ديگر شريك او نيست .
پس معلوم شد آيه شريفه * ( « إِنَّ اللَّه يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ أَنْ تَزُولا . . . » ) * متصل به ما قبل است .
كلمه « امساك » در اين آيه به همان معناى معروف است . و جمله « ان تزولا » در تقدير « كراهة ان تزولا » و يا « لئلا تزولا » مىباشد . و جمله « تزولا » متعلق به امساك است ، يعنى « نگه مىدارد از اينكه فرو ريزند » .
ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : « كلمه » امساك « به معناى معروفش نيست ، بلكه به معناى جلوگيرى و يا حفظ است » . و به هر حال امساك كنايه است از باقى نگهداشتن ، و ابقاء همان ايجاد بعد از ايجاد است ، البته ايجادهاى مستمر و متصل ، بر خلاف زوال كه به معناى مضمحل شدن و باطل گشتن است .
و از بعضى « 2 » از مفسرين نقل شده كه گفتهاند : « زوال به معناى انتقال از مكانى به مكان ديگر است ، و معناى آيه اين است كه : خدا نمىگذارد زمين و آسمانها از جايى كه هر يك دارند تكان بخورند و به جايى ديگر منتقل شوند ، مثلا يكى از آنجا كه دارد بالا رود ،
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 204 .