بَيِّنَةٍ ) * » به مشركين برمىگردد و ديگر نبايد به گفته آن مفسرى « 1 » كه ضمير را به « شركاء » بر گردانده اعتناء نمود .
* ( « بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً » ) * - اين جمله اعراض از احتجاج گذشته است ، به اين بيان كه : داعى مشركين بر شرك ورزيدن ، حجتى نبوده كه آنان را بر اين كار وادار كرده باشد ، و خواسته باشند بر آن حجت اعتماد كنند ، بلكه انگيزه آنها صرف فريبى است كه بعضى نسبت به بعض ديگر روا مىدارند ، به اين معنا كه نياكان و اسلاف ، آيندگان را مغرور مىكردند به اينكه : بتها نزد خدا شفاعت مىكنند ، و نيز رؤساى هر قوم مرؤسين خود را فريب مىدادند به اينكه اين شركاء نزد خداى سبحان شفاعت خواهند كرد ، در حالى كه اين وعده ها همه پوچ بود و حقيقت نداشت .
احتجاجى كه در آيه شده ، عليه تمامى طوايف مشركين است ، و نسبت به همه عموميت دارد ، چه آنها كه ملائكه و جن و قديسين از بشر را مىپرستيدند ، و براى آنها صنمى ( بتى ) درست مىكردند تا رو به آن بتها بايستند ، و چه آنهايى كه روحانيين كواكب را مىپرستيدند ، و رو به ستاره ، عبادت مىكردند ، و براى هر ستاره ، صنمى ( بتى ) مىتراشيدند .
و چه آنهايى كه ملائكه و عناصر را مىپرستيدند و ديگر براى آنها صنمى اتخاذ نمىكردند مانند : مشركين فرس قديم - بطورى « 2 » كه نقل شده - . و چه آنهايى كه بعضى از افراد بشر را مىپرستيدند ، مانند : نصارى كه مسيح ( ع ) را عبادت مىكنند ، حجت آيه شريفه عليه همه اين طوايف است .
* ( « إِنَّ اللَّه يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِه . . . » ) *
بعضى « 3 » از مفسرين گفتهاند : « اين آيه شريفه استينافى است كه نتيجه قبح شرك و دلهره ناشى از آن را بيان مىكند ، و ربطى به ما قبل ندارد ، مىخواهد بفرمايد : خداى تعالى آسمانها و زمين را حفظ مىكند ، چون نمىخواهد فرو بريزند ، و يا حفظ مىكند تا فرو نريزند و مضمحل نشوند ، چون ممكن الوجود همانطور كه در حال پديد آمدنش محتاج پديد آورنده است ، در بقايش نيز محتاج اوست » .
اما آنچه از آيه ظاهر مىشود ، اين است كه : خداى تعالى مىخواهد بعد از استدلال بر
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 203 .
( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 204 .