سعادت انسانيت برخوردار گردد ، مبتلا به شقاوت و بلا كردند ، كه به زودى در مسير انتقال خود به سوى دار جزا با آن روبرو مىشوند .
و اگر از اثر كفر تعبير به زيادت كفر كرد ، بدان جهت است كه فطرت انسان بسيط و ساده است ، و در معرض استكمال و كسب زيادت قرار دارد ، - تا اينكه ببينى فطرت در چه مسيرى قرار گيرد - اگر در مسير اسلام و ايمان به خدا قرار گيرد ، روز به روز همين ايمان و اسلامش كامل و زياد مىشود و به خدا نزديكتر مىگردد ، و اگر در مسير كفر قرار گيرد ، باز فطرت او در اين مسير استكمال مىكند ، يعنى روز به روز كفرش زيادتر شده و در نتيجه خشم خدا از او بيشتر و خسران او زياده تر مىگردد .
و اگر « مقت » را مقيد به « عند ربهم » كرد ، ولى « خسار » را مقيد به آن نكرد ، براى اين بود كه « خسار » از تبعات و آثار تبديل ايمان به كفر و تبديل سعادت به شقاوت است ، و اين امرى است در نزد خود انسانها ، ولى « مقت » كه شدت خشم خدا است امرى است در نزد خداى سبحان .
و اما حب و بغضى كه به خداى تعالى نسبت داده مىشود ، دو تا از صفات افعال است ، و معانيى است خارج از ذات خدا و غير قائم به او . و معناى حب خداى تعالى نسبت به يكى از بندگان ، اين است كه : رحمتش را بر او گسترده كند ، و به سوى او بكشاند و بغض خداى تعالى نسبت به كسى اين است كه رحمتش را از او بازدارد و دور كند .
* ( « قُلْ أرَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه . . . » ) *
اضافه « شركاء » به مشركين ، به اين عنايت است كه مشركين ادعاى شركت در خدايى براى آنها كردند ، پس در نتيجه اضافه شركاء به ضمير « كم » اضافه اى است لامى و مجازى ، ( چون بتها شركاى مشركين نبودند ، تا اين نسبت حقيقى باشد ) .
و در اين آيه شريفه به رسول خدا ( ص ) تلقين مىكند كه چگونه عليه ربوبيت آلهه مشركين ، و معبودهاى آنان احتجاج كند .
بيان حجت چنين است كه : اگر بتها ارباب و آلهه باشند بجز خدا ، بايد حد اقل سهمى از تدبير عالم به دست آنها باشد ، و اگر چنين تدبيرى مىداشتند ، بايد خالق همان مقدارى كه تدبيرش را در دست دارند بوده باشند ، براى اينكه تدبير بدون خلقت تصور ندارد همانطور كه خلقت بدون تدبير تصور ندارد ( براى اينكه تدبير عبارت از اين است كه : خلقتى را بعد از خلقتى قرار دهد ، و چيزى را بعد از چيزى بيافريند ) .
و اگر بتها خالق بودند ، قطعا دليلى بر خالقيت آنها دلالت مىكرد ، و اين دليل يا از