تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
* ( « وَهُمْ لا يُنْصَرُونَ » ) * - يعنى هيچ نجات دهنده اى نيست كه نجاتشان دهد ، و هيچ شفيعى نيست تا شفاعتشان كند . و بقيه الفاظ جمله روشن است . * ( « وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى . . . » ) * مراد از هدايت ثمود ، نشاندادن راه سعادت و دلالتشان بر حق است ، به اينكه اعتقاد حق و عمل به آن اعتقاد را برايشان بيان كرد . و مراد از اينكه فرمود : « كورى را بر هدايت استحباب كردند » اين است كه آن را بر اين مقدم داشتند و از بين اين دو ، كورى را اختيار كردند . و بعيد نيست كه كلمه « استحباب » متضمن اين معانى باشد و به همين جهت به وسيله كلمه « على » مفعول دوم را گرفته و گرنه اگر متضمن نبود ، كلمه « استحباب » معناى اختيار و ايثار را افاده نمىكرد . و مراد از « عمى » ، گمراهى است ، كه به استعاره آن را كورى ناميده . و در اينكه در مقابل كورى هدايت را قرار داده ، اشاره اى است كه هدايت خود براى انسان بينايى است ، هم چنان كه ضلالت كورى است . و كلمه « هون » مصدر و به معناى ذلت است ، و اگر عذاب را با اين كلمه وصف كرد ، با اينكه بايد مىفرمود : « عذاب المهين - عذاب خوار كننده » ، براى اين است كه مبالغه در خوارى را افاده كند . ممكن هم هست كلمه « ذى » در تقدير گرفته ، بگوييم تقدير آيه « فاخذتهم صاعقة العذاب ذى الهون - پس صاعقه عذاب داراى مذلت ايشان را بگرفت » مىباشد . و معناى آيه اين است كه : اما قوم ثمود ، پس ما ايشان را بر طريق حق دلالت كرديم و هدايت را با جدا كردنش از ضلالت به ايشان شناسانديم ، پس ايشان ضلالت را كه در حقيقت كورى است بر هدايت كه خود بينايى براى انسانهاست ، ترجيح دادند ، پس صيحه عذاب داراى مذلت ايشان را گرفت ، و يا عذاب ايشان را گرفت - البته در صورتى كه « صاعقه » به معناى عذاب و اضافه آن بر كلمه « عذاب » بيانيه باشد - و اين عذاب به خاطر اعمال و كفرى است كه مرتكب شدند . * ( « وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ » ) * ضميمه نمودن تقوى به ايمان و تعبير از تقوى به عبارت * ( « وَكانُوا يَتَّقُونَ » ) * كه به خاطر كلمه « كانوا » استمرار را مىرساند ، براى آن است كه بفهماند اين دسته بين عمل صالح و ايمان جمع مىكردند ، هم آن را داشتند و هم اين را ، و اين جمع كردن سبب نجاتشان از