كارشان به نزول عذاب كشيده شد و بعد از آمدن عذاب ديگر ايمان سودى برايشان نداشت .
اين سياق چه ربطى دارد به اينكه انبيا در مقايسه وضع خود با وضع مردم خوشحال مىشدند از اينكه علوم حقه اى دارند . علاوه بر اين لازمه اين وجه نيز اين است كه مرجع ضميرهاى يك سياق ، مختلف شود .
« * ( فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّه وَحْدَه وَكَفَرْنا بِما كُنَّا بِه مُشْرِكِينَ ) * » كلمه « باس » به معناى شدت عذاب است . و بقيه الفاظ آيه تفسير نمىخواهد .
* ( « فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا . . . » ) *
و سود نبخشيدن ايمان بعد از ديدن عذاب ، براى اين است كه چنين ايمانى اختيارى نيست و ارزشى ندارد .
* ( « سُنَّتَ اللَّه الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِه » ) * - يعنى آن سنتى كه خداى تعالى در گذشته در بين بندگانش باب كرده ، اين است كه توبه بعد از ديدن عذاب را قبول نكند . * ( « وَخَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ » ) * ، اينجاست كه كفار زيانكار مىشوند .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 541
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٤١