و همچنين صرف اينكه مىدانيم فلان رفتار خدا با بندگانش تفضل است ، دليل نمىشود بر اينكه اين رفتار بر خدا واجب نيست ، چون هر عطيه از عطاياى خدا كه فرض كنى ، تفضل او است ، چه واجب الصدور باشد و چه غير واجب ، چون اگر صدور فعلى از افعال از خداى تعالى واجب باشد ، چنان نيست كه ديگرى در ايجاب آن دخالت كرده باشد و خدا را مقهور تاثير خود ساخته باشد ، چون مؤثر در هر چيز تنها و تنها خود او است و چيزى در او اثر نمىگذارد . و معناى وجوب صدور آن فعل اين است كه خداى عزيز ، صدور آن را بر خود واجب كرده . و برگشت معناى وجوب ، به اين است كه خداى عزيز قضا رانده كه اين كار انجام شود و اين عطيه افاضه گردد و قضايش هم حتمى است .
پس اگر آن كار را كه فرض كرديم بر خود واجب كرده ، انجام مىدهد به مشيتى از ناحيه خويش انجام مىدهد ، او منزه است از اينكه ديگرى او را به كار مجبور و كارى را بر او الزام كند ، بلكه اگر آن كار عطيه اى باشد ، در عين اينكه بر حسب فرض واجب بوده ، تفضلى است كه كرده . پس فعل او تفضلى است از او هر چند كه واجب الصدور باشد و اما اگر واجب الصدور نباشد ، تفضل بودنش واضحتر است .
* ( « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّه أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الإِيمانِ فَتَكْفُرُونَ » ) * كلمه « مقت » به معناى شديدترين مرحله خشم است . خداى تعالى بعد از آنكه پاره اى از آثار ايمان مؤمنين را برشمرد ، اينك به سراغ كفار برگشته ، پاره اى از آثار سويى كه از جهت كفر دارند ، برمىشمارد .
و ظاهر اين آيه و آيه بعدش اين است كه : ندايى كه در اين آيه حكايت مىكند ، ندايى است كه كفار در آخرت و بعد از داخل شدن در آتش به آن نداء مىشوند . آن هنگامى كه عذاب كفر خود را مىچشند و مىفهمند كه كفرشان در دنيا در حقيقت خشم گرفتن بر خودشان بوده است ، آن روزى كه از طرف انبيا دعوت مىشدند به سوى ايمان و آن دعوت را مسخره مىكردند ، به دست خود اين آتش را براى خود افروختند و خويشتن را به هلاكت دايمى دچار كردند .
در آن روز از جانب خداى سبحان اين ندا را مىشنوند : سوگند مىخورم كه شدت خشم خدا براى شما خيلى بزرگتر و بيشتر از شدت خشمى است كه خودتان بر خود گرفتيد ، آن هنگام كه دعوت مىشديد - اگر مضارع آورده به اعتبار حكايت حال گذشته معناى گذشته را مىدهد - به سوى ايمان ، يعنى انبيا شما را بدان دعوت مىكردند ، و شما كفر مىورزيديد .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٣