ملائكهاند . پس نتيجه مىگيريم كه حاملين عرش نيز از اين طايفهاند .
و ما در جلد هشتم اين كتاب گفتار مفصلى پيرامون معناى عرش گذرانديم .
و با در نظر داشتن آن بحث معناى جمله * ( « الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَه » ) * چنين مىشود : آن ملائكه اى كه حامل عرشند ، عرشى كه تمامى اوامر و همه احكام الهى از آنجا صادر مىشود اوامر و احكامى كه با آنها امور عالم تدبير مىشود ، و نيز آن ملائكه اى كه پيرامون عرشند ، يعنى مقربين از ملائكه ، چنين و چنان مىكنند .
* ( « يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » ) * - يعنى خدا را منزه مىدارند ، در حالى كه اين تنزيهشان همراه با ثناى پروردگارشان است . پس ملائكه ، خداى تعالى را از هر چيز كه لايق ساحت قدس او نيست ، و از آن جمله شريك داشتن در ملك ، منزه مىدارند و بر فعل او و تدبيرش ثنا مىگويند .
* ( « وَيُؤْمِنُونَ بِه » ) * - ايمان آوردن ملائكه به خدا - با اينكه حامل عرش ملك و تدبير خدايند و يا پيرامون آن طواف مىكنند تا او امر صادره را بگيرند و نيز او را از هر نقصى تنزيه نموده بر افعالش ثنا مىگويند - به اين معنا است كه ملائكه به وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت ايمان دارند . پس ذكر عرش و نسبت دادن تنزيه و تحميد و ايمان به ملائكه خود ردى است بر مشركين كه ملائكه مقرب خدا را شركاى خدا در ربوبيت و الوهيت مىپنداشتند و آنها را به جاى خدا ارباب خود گرفته و مىپرستيدند .
* ( « وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا » ) * - يعنى از خداى سبحان مىخواهند تا هر كس را ايمان آورده بيامرزد .
* ( « رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً . . . » ) * - اين جمله حكايت متن استغفار ملائكه است ، ملائكه قبل از درخواست خود نخست خدا را به سعه رحمت و علم ستودهاند ، و اگر در بين صفات خداوندى رحمت را نام برده و آن را با علم جفت كردند ، بدين جهت است كه خدا با رحمت خود بر هر محتاجى انعام مىكند و با علم خود احتياج هر محتاج و مستعد رحمت را تشخيص مىدهد .
* ( « فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ » ) * حرف « فا » كه بر سر اين جمله آمده ، مىفهماند كه جمله فرع و نتيجه ثنايى است كه در جمله قبلى كرده ، و خدا را به سعه علم و رحمت ستودند . و مراد از راهى كه مؤمنين از آن پيروى كردند ، همان دينى است كه خدا براى آنان تشريع كرده ، و آن دين اسلام است . و پيروى دين اسلام عبارت است از اينكه عمل خود را با آن تطبيق دهند . پس مراد از « توبه »