بعضى « 1 » از علماى اهل سنت ، اين نظريه را اختيار كنند كه : نفخه صور در سه نوبت صورت مىگيرد : اول براى ميراندن . دوم براى زنده كردن و بعث . و سوم براى فزع و صعقه . و بعضى « 2 » ديگر بگويند كه : « چهار نفخه است » و ليكن اثبات اين معنا از ظواهر آيات بسيار مشكل است .
و شايد همين انحصار نفخ صور در دو نفخه « اماته » و « احيا » ، باعث شده كه كلمه « صعق » را در نفخه اول به مردن خلايق تفسير كنند ، با اينكه معروف از معناى اين كلمه غش كردن است . صاحب صحاح مىگويد : وقتى گفته مىشود : « صعق الرجل صعقا و تصعقا » معنايش اين است كه غش كرد و « اصعقه غيره » ، يعنى ديگرى او را به غش درآورد آن گاه مىگويد : « صعقه » در آيه « * ( فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * » به معناى مردن است « 3 » .
و جمله * ( « إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه » ) * استثنايى است از اهل آسمانها و زمين . و اما اينكه اين استثناء شدگان چه كسانى هستند ، بعضى « 4 » گفتهاند : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلند ، كه پيشوايان فرشتگانند ، چون اين نامبردگان در هنگام نفخ صور نمىميرند ، بلكه بعد از آن مىميرند .
بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : آن چهار نفر با حاملان عرشند . بعضى « 6 » هم گفتهاند : آن نامبردگان با رضوان و حور و مالك و زبانيهاند . بعضى « 7 » ديگر - كه سخنشان از همه سخنان سخيفتر و بىپايه تر است - گفتهاند : منظور از جمله « * ( مَنْ شاءَ اللَّه ) * » ، خود خداى سبحان است .
و خواننده عزيز توجه دارد كه هيچ يك از اين اقوال به دليلى از لفظ آيات كه بتوان بدان استناد جست مستند نيستند .
بله اگر براى خدا خلقى تصور شود كه در وراى آسمانها و زمين بوده باشند ، آن وقت ممكن است بگوييم استثناى مزبور به طور منقطع آنان را استثنا كرده .
و يا بگوييم مرگ عبارت است از جدايى روح از جسد ، و اين تنها در جانداران داراى جسد تصور دارد ، و اما ارواح نمىميرند ، و منظور از استثنا ايشانند ، و در اين صورت استثناى مزبور منقطع نيست ، بلكه متصل است ، چون ارواح هم در بين * ( « مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ » ) * هستند . مؤيد اين وجه بعضى از رواياتى است كه از ائمه اهل بيت ( ع ) رسيده .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 27 ، ص 18 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 24 ، ص 29 .
( 3 ) صحاح اللغة ، ماده « صعق » .
( 4 و 5 و 6 و 7 ) روح المعانى ، ج 24 ، ص 28 .