ولى برگشت هر دو وجه به يك معنا است ، براى اينكه اولين مسلمان بودن آن جناب ، عنوانى به اسلام او مىدهد ، و همين عنوان هم مىتواند غايت امر به اسلام آوردن باشد ، و هم مىتواند متعلق امر باشد ، و به آن امر بفرمايد ، مثل اينكه هم صحيح است بگوييم « او را بزن براى اينكه ادب بشود » و هم صحيح است بگوييم « او را با زدن ادب كن » . ( كه در اين مثال تاديب كه عنوان فعل است ، در اولى غايت و علت واقع شده ، و در دومى خود آن متعلق امر واقع شده است ) .
در كشاف مىگويد در معناى اين آيه شريفه چند وجه است :
يكى اينكه « من اولين كسى باشم كه در عصر خودم و از بين قومم اسلام آورده باشم » چون آن جناب اولين كسى بود كه با دين پدران خود مخالفت كرده ، و نيز اولين كسى بوده كه بتها را رها كرده و نابود نموده است .
دوم اينكه « من اولين كسى از بين دعوت شدگان باشم كه اسلام آورده » .
سوم اينكه « من اولين كسى باشم كه خودش را به همان چيزى كه ديگران را دعوت كرده ، دعوت كرده باشد ، تا هم در قولم و هم در فعلم مقتداى قومم باشم ، و چون پادشاهان نباشم كه مردم را به چيزى دعوت مىكنند كه خود عمل نمىكنند . و اين كه رفتارم ، به گونه اى باشد كه با اوليت در اسلام سازگار باشد تا مردم را به سبب عمل كه همان اوليت است رهنمون شود » « 1 » .
و ليكن خواننده عزيز متوجه است كه از وجوه مزبور آنكه با سياق آيات سازگارتر است همان وجه سوم است ، و آن همان وجهى است كه ما قبلا گفتيم و البته ساير وجوه هم از لوازم آن وجه است .
* ( « قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » ) * مراد از نافرمانى رسول خدا ( ص ) نسبت به پروردگارش ، به شهادت سياق اين است كه : با امر او به اين كه دين را براى خداى اخلاص نمايد مخالفت ورزد . و مراد از « يوم عظيم » روز قيامت است . و اين آيه در حقيقت به منزله زمينه چينى براى آيه بعدى است .
* ( « قُلِ اللَّه أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَه دِينِي فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِه » ) * اين آيه تصريح دارد به اينكه رسول خدا ( ص ) امر پروردگار خود
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 119 .