* ( « أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ » ) * اين آيه حجت دومى را بيان مىكند كه بر مساله معاد اقامه كرده ، و تقريرش اين است كه : بالضروره و بىترديد انسان هم مانند ساير انواع موجودات كمالى دارد و كمال انسان عبارت است از اينكه در دو طرف علم و عمل از مرحله قوه و استعداد درآمده به مرحله فعليت برسد ، يعنى به عقايد حق معتقد گشته و اعمال صالح انجام دهد ، كه فطرت خود او اگر سالم مانده باشد اين عقايد حق و اعمال صالح را تشخيص مىدهد ، و عبارت مىداند از ايمان به حق و عملهايى كه مجتمع انسانى را در زمين صالح مىسازد .
پس تنها كسانى كه ايمان آورده و به صالحات عمل كردند ، و خلاصه مردم با تقوى ، انسانهاى كامل هستند ، و اما مفسدان در زمين يعنى آنها كه عقايد فاسد و اعمال فاسد دارند و نام « فجار » معرف آنان است ، افرادى هستند كه در واقع در انسانيتشان نقص دارند ، و مقتضاى آن كمال و اين نقص اين است كه در مقابل كمال حياتى سعيد و عيشى طيب باشد و در ازاى آن نقص ، حياتى شقى ، و عيشى نكبتبار باشد .
و معلوم است كه زندگى دنيا كه هم آن طايفه و هم اين طايفه از آن استفاده مىكنند ، در تحت سيطره اسباب و عوامل مادى اداره مىشود ، كه تاثير آن اسباب و عوامل در مورد انسان كامل و ناقص ، مؤمن و كافر يكسان است ( زهرش هر دو را مىكشد ، آتشش هر دو را مىسوزاند ، آفتابش به هر دو مىتابد ) ، در نتيجه هر كس عمل خود را نيكو و آن طور كه بايد انجام دهد ، و اسباب مادى هم با عمل او موافقت داشته باشد قهرا زندگى مطلوبى خواهد داشت ، و هر كس بر خلاف اين باشد ، زندگى تنگ و ناراحتى خواهد داشت .
و بنا بر اين اگر زندگى منحصر در همين زندگى دنيا باشد ، كه گفتيم نسبتش به هر دو طايفه يكسان است ، و ديگر حيات آخرت با زندگى مختص به هر يك از اين دو طايفه و مناسب با حال او نبوده باشد ، با عنايتى كه خداى تعالى نسبت به رساندن هر حقى به صاحب حقش دارد ، منافات دارد ، و با عنايتى كه آن ذات اقدس به دادن مقتضاى هر چيز به مقتضىاش دارد نمىسازد .
و اگر بخواهى مىتوانى از بيان قبلى كه حجتى است برهانى صرفنظر نموده ، حجتى جدلى اقامه كنى ، و بگويى : يكسان معامله كردن با هر دو طايفه ، و لغو كردن آنچه صلاح اين و فساد آن اقتضا دارد ، خلاف عدالت خداست .
و اين آيه شريفه - به طورى كه ملاحظه مىكنى - نمىخواهد بفرمايد : مؤمن و كافر
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٩