من برترى دادى و او را خليل خود كردى ، موسى را برترى دادى و او را كليم خود ساختى .
خداى تعالى وحى فرستاد كه اى داوود ما آنان را امتحان كرديم ، به امتحاناتى كه تا كنون از تو چنان امتحانى نكردهايم ، اگر تو هم بخواهى امتيازى كسب كنى بايد به تحمل امتحان تن دردهى . عرضه داشت : مرا هم امتحان كن .
پس روزى در حينى كه در محرابش قرار داشت ، كبوترى به محرابش افتاد ، داوود خواست آن را بگيرد ، كبوتر پرواز كرد و بر دريچه محراب نشست . داوود بدانجا رفت تا آن را بگيرد . ناگهان از آنجا نگاهش به همسر « اوريا » فرزند « حيان » افتاد كه مشغول غسل بود .
داوود عاشق او شد ، و تصميم گرفت با او ازدواج كند . به همين منظور اوريا را به بعضى از جنگها روانه كرد ، و به او دستور داد كه همواره بايد پيشاپيش تابوت باشى - و تابوت عبارت است از آن صندوقى كه سكينت در آن بوده - اوريا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد .
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد ، داوود با وى ازدواج كرد ، و از او داراى فرزندى به نام سليمان شد . روزى در بينى كه او در محراب خود مشغول عبادت بود ، دو مرد بر او وارد شدند ، داوود وحشت كرد . گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده - تا آنجا كه مىفرمايد - و ايشان اندكند .
پس يكى از آن دو به ديگرى نگاه كرد و خنديد ، داوود فهميد كه اين دو متخاصم دو فرشتهاند كه خدا آنان را نزد وى روانه كرده ، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بيندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس داوود ( ع ) توبه كرد و آن قدر گريست كه از اشك چشم او گندمى آب خورد و روييد .
آن گاه صاحب مجمع البيان مىگويد - و چه خوب هم مىگويد - داستان عاشق شدن داوود سخنى است كه هيچ ترديدى در فساد و بطلان آن نيست ، براى اينكه اين نه تنها با عصمت انبيا سازش ندارد ، بلكه حتى با عدالت نيز منافات دارد ، چطور ممكن است انبيا كه امينان خدا بر وحى او و سفرايى هستند بين او و بندگانش ، متصف به صفتى باشند كه اگر يك انسان معمولى متصف بدان باشد ، ديگر شهادتش پذيرفته نمىشود و حالتى داشته باشند كه به خاطر آن حالت ، مردم از شنيدن سخنان ايشان و پذيرفتن آن متنفر باشند ؟ ! « 1 » .
مؤلف : اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده ، چيزى كه هست نقل تورات از اين هم شنيعتر و رسواتر است ، معلوم مىشود آنهايى كه داستان مزبور را در
هامش
( 1 ) تفسير مجمع البيان ، ج 8 ، ص 472 .