بىاعتنايى به امر آن است .
در اين آيه شريفه دلالتى است بر اينكه هيچ ضلالتى از سبيل خدا ، و يا به عبارت ديگر هيچ معصيتى از معاصى منفك از نسيان روز حساب نيست .
* ( « وَما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما باطِلًا . . . » ) *
بعد از آنكه كلام به ياد روز حساب منتهى شد ، عنان كلام را به سوى همين مساله برگردانيد تا آن را روشن سازد ، لذا بر اصل ثبوت آن به دو حجت احتجاج نمود يكى احتجاجى است كه سياق آيه مورد بحث آن را مىرساند ، و اين احتجاج از طريق غايات است ، چون اگر امر خلقت آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است - با اينكه امورى است مخلوق و مؤجل ، يكى پس از ديگرى موجود مىشوند ، و فانى مىگردند - به سوى غايتى باقى و ثابت و غير مؤجل منتهى نشود ، امرى باطل خواهد بود ، و باطل به معنى هر چيزى كه غايت نداشته باشد ، محال است تحقق پيدا كند و در خارج موجود شود ، علاوه بر اين صدور چنين خلقتى از خالق حكيم محال است ، و در حكيم بودن خالق هم هيچ حرفى نيست .
و بسيار مىشود كه كلمه « باطل » به بازى اطلاق مىگردد ، و اگر در آيه مورد بحث هم مراد اين معنا باشد ، معناى آن چنين مىشود : « ما آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است به بازى نيافريديم و جز به حق خلق نكرديم » ، و اين همان معنايى است كه آيه « وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ » « 1 » آن را افاده مىكند .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : « آيه مورد بحث از نظر معنا عطف است بر ما قبلش ، و گويا فرموده : پيروى هوا مكن ، چون اين پيروى سبب گمراهيت مىشود . و نيز به خاطر اينكه خدا عالم را براى باطل كه پيروى هوى مصداقى از آن است ، نيافريده ، بلكه براى توحيد و پيروى شرع خلق كرده است » .
ليكن اين تفسير درست نيست ، براى اينكه آيه بعدى كه مىفرمايد : * ( « أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الأَرْضِ » ) * با اين معنا سازگار نيست .
* ( « ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ » ) * - يعنى اينكه خدا عالم را به باطل و بدون غايت خلق كرده باشد و روز حسابى كه در آن نتيجه امور معلوم مىشود ، در كار نباشد ، پندار و ظن كسانى است كه كافر شدند پس واى به حال ايشان از عذاب آتش .
هامش
( 1 ) سوره دخان ، آيه 39 .
( 2 ) تفسير روح المعانى ، ج 23 ، ص 188 .