روايات اسلامى داخل كردهاند ، تا اندازه اى نقل تورات را - كه هم اكنون خواهيد ديد - تعديل كردهاند .
اينك خلاصه آنچه در تورات ، اصحاح يازدهم و دوازدهم ، از سموئيل دوم آمده :
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست ، و بر بالاى بام كاخ به قدم زدن پرداخت ، از آنجا نگاهش به زنى افتاد كه داشت حمام مىكرد ، و تن خود را مىشست ، و زنى بسيار زيبا و خوش منظر بود .
پس كسى را فرستاد تا تحقيق حال او كند . به او گفتند : او « بتشبع » همسر « اورياى حثى » است ، پس داوود رسولانى فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند ، و داوود با او هم بستر شد ، در حالى كه زن از خون حيض پاك شده بود ، پس زن به خانه خود برگشت ، و از داوود حامله شده ، به داوود خبر داد كه من حامله شدهام .
از سوى ديگر اوريا در آن ايام در لشكر داوود كار مىكرد و آن لشكر در كار جنگ با « بنى عمون » بودند ، داوود نامه اى به « يوآب » امير لشكر خود فرستاد ، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن ، اوريا به نزد داوود آمد ، و چند روزى نزد وى ماند ، داوود نامه اى ديگر به يوآب نوشته ، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت : اوريا را ماموريتهاى خطرناك بدهيد و او را تنها بگذاريد ، تا كشته شود . يوآب نيز همين كار را كرد . و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد .
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد ، مدتى در عزاى او ماتم گرفت ، و چون مدت عزادارى و نوحه سرايى تمام شد ، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد . و خلاصه همسر داوود شد ، و براى او فرزندى آورد ، و اما عملى كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحى بود .
لذا رب ، « ناثان » پيغمبر را نزد داوود فرستاد . او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگى مىكردند يكى فقير و آن ديگرى توانگر ، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت ، كه آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهمانى براى مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكى را ذبح نموده از ميهمان پذيرايى كند دريغ ورزيد ، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براى ميهمان خود طعامى تهيه كرد .
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد ، و به ناثان گفت : رب كه زنده است ، چه باك از اينكه آن مرد طمعكار كشته شود ، بايد اين كار را بكنيد ، و به جاى يك ميش
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠٢