اگر جمله * ( « فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ » ) * را متفرع بر اين خلافت كرده بدان جهت است كه خلافت نعمت عظيمى است كه بايد شكرگزارى شود ، و شكر آن ، عدالت در بين مردم است ، و يا به اين جهت است كه حكومت در بين مردم چه به حق و چه به ناحق از آثار خلافت و سلطنت است ، و تقييد آن به كلمه « حق » براى اين است كه سداد و موفقيت او در آن بوده ، صحيح نيست و بدون دليل در لفظ آيه تصرف كردن است .
* ( « وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّه » ) * - عطف اين جمله به جمله ما قبل و مقابل آن قرار گرفتن ، اين معنا را به آيه مىدهد كه ، « در داورى در بين مردم پيروى هواى نفس مكن كه از حق گمراهت كند ، حقى كه همان راه خداست » و در نتيجه مىفهماند كه سبيل خدا حق است .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند در اينكه داوود ( ع ) را امر كرد به اينكه به حق حكم كند و نهى فرمود از پيروى هواى نفس ، تنبيهى است براى ديگران يعنى هر كسى كه سرپرست امور مردم مىشود ، بايد در بين آنان به حق حكم نموده و از پيروى باطل بر حذر باشد ، و گر نه آن جناب به خاطر عصمتى كه داشته هرگز جز به حق حكم ننموده ، و پيروى از باطل نمىكرده .
ولى اين اشكال بر او وارد است كه صرف اينكه خطاب متوجه به او ، براى تنبيه ديگران است ، دليل نمىشود بر اينكه به خاطر عصمت اصلا متوجه خود او نباشد ، چون عصمت باعث سلب اختيار نمىگردد ، ( و گر نه بايد معصومين هيچ فضيلتى بر ديگران نداشته باشند ، و فضائل آنان چون بوى خوش گلهاى خوشبو باشد ) بلكه با داشتن عصمت باز اختيارشان به جاى خود باقى است ، و ما دام كه اختيار باقى است تكليف صحيح است ، بلكه واجب است ، همانطور كه نسبت به ديگران صحيح است چون اگر تكليف متوجه آنان نشود ، نسبت به ايشان ديگر واجب و حرامى تصور ندارد و طاعت از معصيت متمايز نمىشود ، و همين خود باعث مىشود عصمت لغو گردد ، چون وقتى مىگوييم داوود ( ع ) معصوم است ، معنايش اين است كه آن جناب گناه نمىكند ، و گفتيم كه گناه فرع تكليف است .
* ( « إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّه لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ » ) * - اين جمله نهى از پيروى هواى نفس را تعليل مىكند به اينكه اين كار باعث مىشود انسان از روز حساب غافل شود و فراموشى روز قيامت هم عذاب شديد دارد و منظور از فراموش كردن آن
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 23 ، ص 187 .