براى جمله « نبؤا الخصم » و حاصل معنا اين است كه : اين قوم داخل شدند بر داوود ، در حالى كه آن جناب در محرابش بود ، و اين قوم از راه معمولى و عادى بر او وارد نشدند ، بلكه از ديوار محراب بالا رفتند ، و از آنجا بر وى درآمدند ، و به همين جهت داوود از ورود ايشان به فزع و وحشت درآمد ، چون ديد آنان بدون اجازه و از راه غير عادى وارد شدند .
* ( « فَفَزِعَ مِنْهُمْ » ) * - راغب مىگويد كلمه « فزع » به معناى انقباض و نفرتى است كه در اثر برخورد با منظره اى هولناك به آدمى دست مىدهد ، و اين خود از جنس جزع است ، و فرقش با ترس اين است كه نمىگويند : « فزعت من اللَّه » ولى گفته مىشود « خفت منه » « 1 » .
و قبلا هم گفتيم كه « خشيت » عبارت است از تاثر قلب ، تاثرى كه به دنبالش اضطراب و نگرانى باشد ، و اين خود يكى از رذايل اخلاقى و مذموم است ، مگر در مورد خداى تعالى كه خشيت از او از فضايل است ، و به همين جهت است كه انبياء ( ع ) به جز از خدا از كس ديگرى خشيت ندارند . و خداى تعالى در باره شان فرموده : « وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّه » « 2 » .
ولى كلمه « خوف » به معناى تاثر از ناملايمات در مقام عمل است ، يعنى به معناى آن جنب و جوشى است كه شخص ترسيده براى دفع شر انجام مىدهد ، به خلاف « خشيت » كه گفتيم تاثر در مقام ادراك است ، بنا بر اين خوف بالذات رذيله و مذموم نيست ، بلكه در مواردى جزو اعمال نيك شمرده مىشود ، هم چنان كه خداى تعالى در خطابش به رسول گرامىاش فرموده : « وَإِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً » « 3 » .
و چون « فزع » عبارت است از انقباض و نفرتى كه از منظره اى مخوف در دل حاصل مىشود ، قهرا امرى خواهد بود كه به مقام عمل برگشت مىكند ، نه به ادراك ، پس بالذات از رذايل نيست ، بلكه فضيلتى است مربوط به مواردى كه مكروه و ناملايمى در شرف پيش آمدن است ، و دارندگان اين فضيلت آن مكروه را دفع مىكنند . پس اگر در آيه شريفه نسبت فزع به داوود ( ع ) داده ، براى او نقصى نيست تا بگويى آن جناب از انبيا بوده كه جز از خدا خشيت ندارند .
* ( « قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ » ) * - وقتى ديدند داوود ( ع ) به
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « فزع » .
( 2 ) سوره احزاب ، آيه 39 .
( 3 ) و اگر از قومى ترس آن داشتى كه خيانت كنند . سوره انفال ، آيه 58 .