ملك » از باب استعاره به كنايه خواهد بود كه مراد از آن اين است كه : ملك او را تقويت نموده ، اساس آن را به وسيله هيبت و لشكريان و خزينه ها و حسن تدبير محكم كرده ، همه وسائل محكم شدن سلطنت را برايش فراهم كرده بوديم .
و كلمه « حكمت » در اصل به معناى نوعى از حكم است ، و مراد از آن ، معارف حق و متقنى است كه به انسان سود بخشد و به كمال برساند . بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد از آن ، نبوت است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : مراد از آن ، زبور و علم شرايع است . و بعضى ديگر معانى ديگرى براى حكمت ذكر كردهاند كه هيچ يك از آنها معناى خوبى نيست .
و كلمه « فصل الخطاب » به معناى آن است كه انسان قدرت تجزيه و تحليل يك كلام را داشته باشد ، و بتواند آن را تفكيك كند و حق آن را از باطلش جدا كند . و اين معنا با قضاوت صحيح در بين دو نفر متخاصم نيز منطبق است .
بعضى « 3 » از مفسرين گفتهاند : مراد از « فصل الخطاب » كلامى است متوسط بين ايجاز و اطناب ، يعنى كلامى كه بسيار كوتاه نباشد به حدى كه معنا را نرساند و آن قدر هم طولانى نباشد كه شنونده را خسته كند . بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : مراد از آن ، جمله « اما بعد » است ، كه قبل از سخن مىآورند ، چون اولين كسى كه اين رسم را باب كرد داوود ( ع ) بود .
ولى آيه بعدى كه مىفرمايد : * ( « وَهَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ . . . » ) * مؤيد همان معنايى است كه ما براى « فصل الخطاب » كرديم .
* ( « وَهَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ » ) * كلمه « خصم » مانند كلمه « خصومت » مصدر است و در اين جا منظور اشخاصى است كه خصومت در بينشان افتاده . و كلمه « تسور » به معناى بالا رفتن بر ديوار بلند است ، مانند كلمه « تسنم » كه به معناى بالا رفتن بر كوهان شتر است . و كلمه « تذرى » كه به معناى بالا رفتن بر بلندى كوه است . مفسرين كلمه « محراب » را به بالاخانه و شاه نشين معنا كردهاند . و استفهام « هل آتيك » به منظور به شگفتى واداشتن و تشويق به شنيدن خبر است .
و معناى آيه اين است كه : اى محمد آيا اين خبر به تو رسيده كه قومى متخاصم از ديوار محراب داوود ( ع ) بالا رفتند ؟
* ( « إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ . . . » ) *
كلمه « اذ » ظرف است براى جمله « تسوروا » ، هم چنان كه « اذ » اولى ظرف است
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 177 .