تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
همين كه عذاب نزديك ايشان رسيد و با چشم خود آن را ديدند ، همگى به خدا ايمان آورده و توبه كردند خدا هم آن عذاب را كه در دنيا خوارشان مىساخت ، از ايشان برداشت . و اما يونس ( ع ) وقتى خبردار شد كه آن عذابى كه خبر داده بود از ايشان برداشته شده ، و گويا متوجه نشده كه قوم او ايمان آورده و توبه كرده‌اند ، لذا ديگر به سوى ايشان برنگشت در حالى كه از آنان خشمگين و ناراحت بود . هم چنان پيش رفت ، در نتيجه ظاهر حالش حال كسى بود كه از خدا فرار مىكند و به عنوان قهر كردن از اينكه چرا خدا او را نزد اين مردم خوار كرد دور مىشود ، و نيز در حالى مىرفت كه گمان مىكرد دست ما به او نمىرسد ، پس سوار كشتى پر از جمعيت شد و رفت . در بين راه نهنگى بر سر راه كشتى آمد ، چاره اى نديدند جز اينكه يك نفر را نزد آن بيندازند ، تا سرگرم خوردن او شود و از سر راه كشتى به كنارى رود ، به اين منظور قرعه انداختند و قرعه به نام يونس درآمد ، او را در دريا انداختند ، نهنگ او را بلعيد و كشتى نجات يافت . آن گاه خداى سبحان او را در شكم ماهى چند شبانه روز زنده نگه داشت ، و حفظ كرد يونس ( ع ) فهميد كه اين جريان يك بلا و آزمايشى است كه خدا وى را بدان مبتلا كرده و اين مؤاخذه اى است از خدا در برابر رفتارى كه او با قوم خود كرد ، لذا از همان تاريكى شكم ماهى فريادش بلند شد به اينكه : « لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » . خداى سبحان اين ناله او را پاسخ گفت و به نهنگ دستور داد تا يونس را بالاى آب و كنار دريا بيفكند . نهنگ چنين كرد . يونس وقتى به زمين افتاد مريض بود . خداى تعالى بوته كدويى بالاى سرش رويانيد ، تا بر او سايه بيفكند . پس همين كه حالش جا آمد ، و مثل اولش شد خدا او را به سوى قومش فرستاد ، و قوم هم دعوت او را پذيرفتند و به وى ايمان آوردند ، در نتيجه با اينكه اجلشان رسيده بود ، خداوند تا يك مدت معين عمرشان داد . و رواياتى كه از طرق امامان اهل بيت ( ع ) در تفسير اين آيات وارد شده ، با اينكه بسيار زياد است و نيز بعضى از رواياتى كه از طرق اهل سنت آمده ، هر دو در اين قسمت شريكند كه بيش از آنچه از آيات استفاده مىشود چيزى ندارند ، البته با مختصر اختلافى كه در بعضى از خصوصيات دارند ، و ما هم به همين جهت از نقل آنها صرف نظر كرديم ، هم به دليلى كه گفتيم و هم به اين دليل كه يك يك آن احاديث خبر واحدند و خبر واحد تنها در احكام حجت است ، نه در مثال مقام ما كه مقام تاريخ و سرگذشت است ، علاوه بر اين ، وضع آن روايات طورى است كه اگر مراجعه كنى ، خواهى ديد نمىتوان خصوصيات آنها را به وسيله آيات قرآنى تصحيح كرد ، حرفهايى دارد كه قابل تصحيح نيست .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 253 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى