تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
خاطر من است ، مردم هر چه تلاش كردند تا شايد كشتى را به طرف خشكى برگردانند و بدون غرق شدن يونس از ورطه نجات يابند نشد ، و ناگزير و به اصرار خود آن جناب او را به دريا انداختند و كشتى در همان دم آرام گرفت . خداى تعالى به نهنگى دستور داد تا يونس را ببلعد ، و يونس سه روز در شكم نهنگ ماند و در همان جا نماز خواند و به درگاه پروردگار خود استغاثه كرد . پس خداى سبحان به نهنگ دستور داد تا به ساحل آيد ، و يونس را در خشكى بيندازد ، نهنگ چنين كرد ، همين كه يونس در خشكى قرار گرفت ، پروردگارش فرمود : برخيز و به طرف اهل نينوى برو و در بين آنان به بانگ بلند آنچه به تو گفته‌ام ابلاغ كن . يونس ( ع ) به طرف نينوى رفت و در بين اهلش فرياد زد : هان اى مردم ! تا سه روز ديگر نينوى در زمين فرو مىرود ، پس جمعى از مردان آن شهر به خدا ايمان آوردند ، ندا دادند كه هان اى مردم ، روزه بگيريد ، و همگى لباس پشمينه پوشيدند ، و چون خبر به پادشاه رسيد ، او هم از تخت سلطنت خود برخاست و جامه هاى سلطنتى را از خود كند و لباس كهنه اى پوشيده و روى خاكستر نشست و دستور داد مناديان ندا دهند كه هيچ انسان و حيوانى طعام و شراب نخورد و به سوى پروردگار ناله و فرياد سر دهند و از شر و ظلم برگردند و چون چنين كردند ، خدا هم به ايشان رحم كرد ، و عذاب نازل نشد . يونس ( ع ) ناراحت شد و عرضه داشت : الهى من هم از اين عذاب كه فرار كردم ، با اينكه از رحمت و رأفت و صبر و توابيت تو خبر داشتم ، پروردگارا پس جان مرا بگير ، كه ديگر مرگ از زندگى برايم بهتر است ، خداى تعالى فرمود : اى يونس آيا جدا از اين كار خودت غصه دار شدى ؟ عرضه داشت : آرى ، پروردگارا . پس يونس از شهر خارج شد ، و در مقابل شهر نشست و در آنجا برايش سايبانى درست كردند در زير آن سايبان نشست ببيند در شهر چه مىگذرد ؟ پس خداى تعالى به درخت كدويى دستور داد بالاى سر يونس قرار بگير و بر او سايه بيفكن . يونس از اين جريان بسيار خوشنود شد ولى چيزى نگذشت كه به كرمى دستور داد تا ريشه كدو را بخورد و كدو را خشك كند ، كرم نيز كار خود را كرد باد سموم هم از طرفى ديگر برخاست ، آفتاب هم به شدت تابيد ، امر بر يونس ( ع ) دشوار شد ، به حدى كه آرزوى مرگ كرد . خداى تعالى فرمود : اى يونس جدا از خشكيدن بوته كدو ناراحت شدى ؟ عرضه داشت : پروردگارا آرى سخت اندوهناك شدم . فرمود : آيا از خشك شدن يك بوته كدو ناراحت شدى ، با اينكه نه زحمت كاشتنش را كشيده بودى و نه زحمت آبيارىاش را بلكه