است ، كه ديوار و حايلى ديگر در آن نباشد و چيزى كه انسان در زير سايه اش قرار گيرد نداشته باشد ، نه سقفى و نه خيمه اى و نه درختى .
و معناى جمله - آن طور كه از سياق برمىآيد - اين است كه : يونس در شكم ماهى از تسبيحگويان شد و در نتيجه ما او را از شكم ماهى بيرون انداختيم و در بيرون دريا در زمينى كه نه سايه داشت و نه سقف ، پرت كرديم ، در حالى كه بيمار بود ، و سايه اى هم نبود كه به آنجا برود .
* ( « وَأَنْبَتْنا عَلَيْه شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ » ) * كلمه « يقطين » به معناى نوعى از كدو است كه برگهاى پهن و مدور دارد ، و خدا اين بوته را رويانيد تا برگهايش بر بدن او سايه بيفكند .
* ( « وَأَرْسَلْناه إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » ) * كلمه « او » در اينجا به معناى ترديد نيست ، چون خداى تعالى در عدد آن جمعيت ترديد ندارد ، بلكه به معناى ترقى است ، و معنا چنين است كه : ما او را به رسم پيامبرى به سوى مردمى فرستاديم كه عددشان صد هزار و بلكه بيشتر بود . و منظور از اين مردم اهل « نينوى » است .
* ( « فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ » ) * يعنى اين قوم به وى ايمان آوردند و ما ايشان را به آن عذابى كه قبلا به ايشان نزديك شده بود هلاك نكرديم ، و آنان را از نعمت حيات و بقاء برخوردار كرديم كه تا فرا رسيدن اجلشان زندگى كنند .
و اين آيه شريفه در اين اشعارش كه عذاب از قوم يونس برداشته شد ، اشاره دارد به آيه « فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ » « 1 » .
سياق آيه مورد بحث خالى از اين اشعار و بلكه دلالت نيست كه مراد از ارسال يونس در جمله * ( « وَأَرْسَلْناه » ) * اين است كه : آن جناب را امر فرموده كه بار ديگر به سوى قومش برگردد .
و مراد از ايمان قومش در جمله * ( « فَآمَنُوا . . . » ) * ايمان آوردن به تصديق او و پيروىاش مىباشد بعد
هامش
( 1 ) هيچ قريه اى نبود كه پس از آمدن عذاب ايمان بياورد ، و ايمانش سودى برايش داشته باشد ، مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند ، ما عذاب خوار كننده را از ايشان برداشتيم و تا مدتى معين به آنان زندگى داديم . سوره يونس ، آيه 98 .