به خاطر اينكه بعد از بشارت قبلى است ، كه از تولد اسماعيل خبر مىداد ، و مىفرمود :
* ( « فَبَشَّرْناه بِغُلامٍ حَلِيمٍ » ) * و دنبالش فرمود : * ( « فَلَمَّا بَلَغَ مَعَه السَّعْيَ » ) * ظاهر و بلكه صريح در اين است كه : ذبيح غير از اسحاق است ، بلكه اسماعيل است . و ما در تفسير سوره انعام در ذيل قصص ابراهيم ( ع ) اين معنا را به طور مفصل اثبات كردهايم .
* ( « وَبارَكْنا عَلَيْه وَعَلى إِسْحاقَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَظالِمٌ لِنَفْسِه مُبِينٌ » ) * جمله « باركنا » از مصدر « مباركة » است ، و آن به اين است كه خير و دوام پر حاصلى را نصيب موجودى كنند . پس معناى آيه چنين مىشود : ما ابراهيم و اسحاق را خير و دوام داديم و آن دو را پر حاصل و پر اثر گردانديم .
ممكن هم هست جمله * ( « وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِما . . . » ) * قرينه باشد بر اينكه مراد از جمله « باركنا » اين باشد كه ما بركت و كثرت را در اولاد او و اولاد اسحاق قرار داديم . و بقيه الفاظ آيه روشن است . مىفرمايد : « و از ذريه ابراهيم ، و اسحاق بعضى نيكوكار و بعضى آشكارا به خود ستم كردند » .
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل جمله « بقلب سليم » مىفرمايد : قلب سليم قلبى است كه خدا را ديدار مىكند در حالى كه به جز خداى عز و جل كسى ديگر در آن نباشد « 1 » .
و نيز در همان كتاب است كه : امام قلب سليم را معنا كردهاند به قلب سليم از شك « 2 » .
و در روضه كافى به سند خود از حجر از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود پدرم ، امام باقر ( ع ) فرمود : ابراهيم به خدايان مشركين بد گفت ، پس نظرى به ستارگان افكند و گفت : * ( « إِنِّي سَقِيمٌ » ) * و به خدا نه مريض بود و نه دروغ گفت « 3 » .
مؤلف : در اين معنا روايات ديگرى هست كه در بعضى از آنها آمده كه ابراهيم ( ع ) نه مريض بود و نه دروغ گفت ، بلكه منظورش اين بوده كه مريض در دين و دچار شك و ترديد است ( كه خود مرضى است قلبى ) .
هامش
( 1 و 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 123 .
( 3 ) روضه كافى ، ج 8 ، ص 303 ، ح 559 .