چه كمك كار خوبى هستى براى من .
آن گاه ابن اسحاق دنبال داستان را هم چنان نقل مىكند ، تا مىرسد به اينجا كه ابراهيم ( ع ) خم شد و با كاردى كه به دست داشت خواست گلوى فرزند را ببرد .
جبرئيل كارد او را برگردانيد ، و اسماعيل را از زير دست او كنار كشيد . و از سوى ديگر قوچى را كه از ناحيه دره « ثبير » آورده بود به جاى اسماعيل قرار داد و از طرف چپ مسجد خيف صدايى برخاست كه اى ابراهيم ! رؤياى خود را تصديق كردى و دستور خدا را انجام دادى « 1 » .
مؤلف : روايات در خصوص اين قصه بسيار زياد است و خالى از اختلاف نيست .
و نيز در مجمع البيان از تفسير عياشى نقل كرده كه وى به سند خود از يزيد بن معاويه عجلى نقل كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) پرسيدم : بين دو بشارتى كه به ابراهيم ( ع ) داده شد ، يكى بشارت به ولادت اسماعيل و ديگرى بشارت به ولادت اسحاق ، چند سال فاصله بود ؟ فرمود : بين اين دو بشارت پنج سال فاصله شد ، و آيه شريفه * ( « فَبَشَّرْناه بِغُلامٍ حَلِيمٍ » ) * اولين بشارتى بود كه خداى تعالى به فرزنددار شدن ابراهيم ( ع ) داد ، و منظور از « غلام حليم » اسماعيل ( ع ) بود « 2 » .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 454 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 455 .