على بن موسى ( ع ) براى ما حديث كرد و فرمود : پدرم از پدرش ، از حضرت باقى ، از پدرش ، از پدران بزرگوارش ( ع ) برايم حديث كرد كه فرمودند : ذبيح همان اسماعيل ( ع ) است « 1 » .
مؤلف : نظير اين معنا در مجمع البيان از حضرت باقر و حضرت صادق ( ع ) به اين مضمون آمده « 2 » . و روايات بسيارى ديگر از ائمه اهل بيت ( ع ) در اين باره هست ، ولى در بعضى از آنها آمده كه ذبيح اسحاق بوده ، كه چون اين روايات با آيات قرآن مخالف است ، مطروح و مردود است .
و از كتاب فقيه نقل شده كه شخصى از امام صادق ( ع ) از ذبيح پرسيد : چه كسى بوده ؟ فرمود : اسماعيل بوده ، براى اينكه : خداى تعالى داستان تولد اسحاق را در كتاب مجيدش بعد از داستان ذبح نقل كرده و فرموده : * ( « وَبَشَّرْناه بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ » ) * « 3 » .
مؤلف : اين معنا در بيان آيه مذكور گذشت ، كه گفتيم : سياق آن ظاهر و بلكه صريح در اين معنا است .
و در مجمع البيان از ابن اسحاق روايت كرده كه گفت : ابراهيم ( ع ) هر وقت مىخواست اسماعيل ( ع ) و مادرش هاجر را ديدار كند ، برايش براق مىآوردند ، صبح از شهر شام سوار براق مىشد و قبل از ظهر به مكه مىرسيد ، بعد از ظهر از مكه حركت مىكرد و شب نزد خانواده اش در شام بود ، و اين آمد و شد هم چنان ادامه داشت تا آنكه اسماعيل ( ع ) به حد رشد رسيد ، پدرش وقتى در خواب ديد كه اسماعيل ( ع ) را ذبح مىكند ، به او فرمود : طناب و كاردى بردار تا به اتفاق به اين دره كوه برويم و هيزم بياوريم .
پس همين كه به آن دره خلوت كه نامش « دره ثبير » بود رسيدند ، ابراهيم ( ع ) او را از دستورى كه خداى تعالى در باره وى به او داده آگاه كرد ، اسماعيل گفت : پدرجان با اين طناب دست و پاى مرا ببند ، تا دست و پا نزنم و دامن خود را جمع كن تا خون من آن را نيالايد و مادرم آن خون را نبيند و كارد خود را تيز كن و به سرعت گلويم را ببر ، تا زودتر راحت شوم ، چون مرگ سخت است ، ابراهيم ( ع ) گفت : پسرم راستى در اطاعت فرمان خدا
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى ، ج 1 ، ص 348 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 453 .
( 3 ) من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 148 ، ح 5 .