تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
خبر دادنش از مريضى خود ، از باب معاريض كلام است . و معاريض عبارت است از اينكه : گوينده چيزى را بگويد كه شنونده از ظاهر آن معنايى بفهمد و خود او معناى ديگرى اراده كند . پس شايد نظر كردن آن جناب در ستارگان نظر كردن موحد در صنع خداى تعالى باشد ، تا از آن راه بر وجود خداى تعالى و يكتايى او استدلال كند ، ولى مردم خيال كردند كه نظر كردن او مثل نظر كردن منجمها است ، كه مىخواهد از وضع ستارگان بر پيش آمدن حوادثى استدلال كند . آن گاه فرموده : « من مريضم » و منظورش اين بوده كه او به زودى دچار بيمارى مىشود ، چون آدمى در طول عمر بدون بيمارى نمىشود ، هم چنان كه باز از همان جناب حكايت كرده كه گفت : « وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ » « 1 » چيزى كه هست مردم خيال كردند منظور او اين است كه همين امروز كه روز عيد ايشان است مريض است ، و آنچه در نظر آن جناب مرجح بوده كه اين همه زحمت به خود بدهد ، اين بوده كه در شهر تنها بماند و آن هدفى را كه در نظر داشته انجام دهد ، يعنى بتهاى اهل شهر را بشكند . ليكن اين وجه - كه گفتيم بهترين وجوهى است كه مفسرين ذكر كرده‌اند - وقتى صحيح است كه آن جناب در آن روز مريض نبوده باشد و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه گفتيم هيچ دليلى بر اين معنا نيست . علاوه بر اين گفتن معاريض براى انبياء جايز نيست ، زيرا باعث مىشود اعتماد مردم به سخنان ايشان سست گردد . * ( « فَتَوَلَّوْا عَنْه مُدْبِرِينَ » ) * ضمير جمع در « تولوا » به مردم معاصر ابراهيم ( ع ) و ضمير مفرد در « عنه » به خود آن جناب برمىگردد و معناى جمله اين است كه : مردم از آمدن ابراهيم صرف نظر كرده ، او را تنها گذاشته از شهر خارج شدند .
* ( « فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ ألا تَأْكُلُونَ ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ » ) * كلمه « راغ » ماضى از مصدر « روغ » است و « روغ » و « رواغ » و « روغان » همه به معناى متوجه شدن و ميل كردن است . و بعضى « 2 » گفته‌اند : ميل كردن به يك سو به منظور خدعه است . و در اينكه به بتها گفت : * ( « ألا تَأْكُلُونَ » ) * اين نقل « 3 » كه مشركين در ايام عيدشان طعام نزد بتها مىگذاشتند تاييد مىشود اين جمله و جمله بعدش كه فرمود : * ( « ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ » ) *
هامش
( 1 ) و چون بيمار شوم او است كه شفايم مىدهد . سوره شعراء ، آيه 80 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 123 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 123 .