* ( « إِنَّه مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ » ) * اين جمله نيكوكارى نوح ( ع ) را كه از جمله قبلى استفاده مىشد تعليل مىكند كه چگونه نوح او نيكوكاران بود ، مىفرمايد : براى اينكه از بندگان مؤمن ما بود . آرى نوح ( ع ) خداى عز و جل را به حقيقت بندگى ، بندگى كرد . او غير از آنچه خدا مىخواست نمىخواست ، و غير از آنچه خدا دستور داده بود نمىكرد . و نيز براى اينكه آن جناب از مؤمنين حقيقى بود . از اعتقادات ، غير از آنچه كه حق بود معتقد نبود ، و اين اعتقاد به حق در تمامى اركان وجودش جريان داشت ، و كسى كه چنين باشد غير از حسن و نيكويى از او عملى سرنمىزند . پس او از نيكوكاران است .
* ( « ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآخَرِينَ » ) * كلمه « ثم » بعديت در كلام را مىرساند ، نه بعديت در زمان را ، و مراد از كلمه « آخرين - ديگران » همان قوم مشرك اويند .
* ( « وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِه لإِبْراهِيمَ » ) * كلمه « شيعه » عبارت است از مردمى كه پيرو غير خود باشند ، و دنبال او به راه بيفتند و كوتاه سخن : مردمى كه موافق طريقه كسى حركت كنند ، چنين مردمى شيعه آن كس مىباشند ، حال چه اينكه آن كس جلوتر از آن قوم باشد ، يا بعد از آن قوم ، هم چنان كه خداى تعالى فرمود : « وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ » « 1 » به طورى كه ملاحظه مىكنيد در اين آيه شيعه را به كسانى اطلاق كرده كه قبل از افراد مورد نظر عذاب شدند ، و بين آنان و لذتهايشان حائل شد .
و از ظاهر سياق برمىآيد كه ضمير در كلمه « شيعته » به نوح برمىگردد و معنايش اين است كه : ابراهيم يكى از شيعيان نوح بود ، چون دينش موافق دين او ، يعنى دين توحيد بود .
بعضى از مفسرين « 2 » گفتهاند : ضمير مذكور به رسول خدا ( ص ) بر مىگردد . ولى هيچ دليلى از ناحيه الفاظ آيه بر اين قول نيست .
بعضى « 3 » گفتهاند : در نظم اين آيات ترتيب زيبايى به كار رفته ، چون دنبال داستان نوح كه آدم دومى و ابو البشر ثانى است ، داستان ابراهيم را آورد كه پدر انبياء است ، يعنى تمامى
هامش
( 1 ) خداوند بين آنان و لذتهايشان حائل شد و درست با آنان همان رفتار را كرد كه قبلا با پيروانشان كرد . سوره سبأ ، آيه 54 .
( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 99 و 100 .