سخنانى است كه ابراهيم ( ع ) به بتهاى مشركين گفته ، با اينكه بتها سنگ و چوب بودند و او مىدانست كه جمادات نه غذا مىخورند و نه حرف مىزنند و ليكن شدت خشمى كه از آنها داشته وادارش كرده آنها را موجوداتى با شعور فرض كند و همان اعتراضهايى كه به اشخاص با شعور مىشود به آنها بكند .
ابراهيم ( ع ) نظرى به بتها افكند كه درست به شكل انسانهايند ، انسانهايى كه در پيش رو طعام دارند و مشغول خوردنند ، پس سرشار از خشم و غيظ گشته ، پرسيد : * ( « ألا تَأْكُلُونَ » ) * و چون پاسخى نشنيد ، پرسيد : * ( « ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ » ) * با اينكه شما خدايانى هستيد كه پرستندگانتان خيال مىكنند شما عاقل و قادر و مدبر امور ايشانيد . اينجا بود كه آخرين تصميم خود را گرفت . و بتها را شكست . * ( « فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ » ) * حرف « فا » در آغاز اين جمله اين معنا را مىرساند كه نتيجه آن خطابها اين شد كه تصميم گرفت با دست راست و يا با قدرت بتها را درهم بكوبد ، و اينكه گفتيم با قدرت ، چون دست راست كنايه از قدرت است .
بعضى « 1 » از مفسرين كلمه « يمين » را به معناى سوگند گرفتهاند . و اين بعيد است ، و بنا به گفته آنان معناى آيه چنين مىشود : تصميم گرفت تا به خاطر سوگندى كه قبلا خورده بود ، و گفته بود : « تَاللَّه لأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ » « 2 » بتها را درهم بشكند .
* ( « فَأَقْبَلُوا إِلَيْه يَزِفُّونَ » ) * كلمه « زف » و نيز « زفيف » به معناى راه رفتن به سرعت است ، و معناى آيه اين است كه : مردم با سرعت به طرف ابراهيم ( ع ) آمدند ، به خاطر اهتمامى كه نسبت به حادثه داشتند و احتمال مىدادند كه به دست ابراهيم ( ع ) پيش آمده باشد .
و در اين كلام حذف و اختصارگويى به كار رفته ، برگشتن مردم از مراسم عيد ، و آمدنشان به بتخانه ، ديدن آن منظره ، تحقيق حادثه و گمانشان به آن حضرت كه در سوره انبياء آمده بود اينجا حذف شده است .
* ( « قالَ أتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَاللَّه خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ » ) * در اين جمله نيز حذف و اختصارگويى به كار رفته : دستگيرى ابراهيم ( ع )
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 450 .
( 2 ) قسم به خدا نقشه اى براى بتهايتان خواهم ريخت . سوره انبياء ، آيه 57 .