* ( « وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » ) * كلمه « مثلا » كه در اين جمله آمده به معناى كلام و يا داستانى است كه گوينده آن را مىگويد تا مقصدى از مقاصدش را براى شنونده ممثل و مجسم كند ، و چون داستان اصحاب قريه ، وعده و وعيد آيات قبل را روشن مىكند ، لذا خداوند رسول گرامى خود را دستور داد تا قصه را به صورت اين مثل براى كفار بيان كند .
و ظاهرا كلمه « مثلا » مفعول دوم باشد براى « اضرب » و مفعول اول آن « اصحاب القرية » باشد ، و معنا چنين باشد : براى آنها اصحاب قريه را كه چنين و چنان بودند مثل بزن .
و مفعول دوم كه بايد بعد از مفعول اول بيايد ، در اينجا جلوتر آمده ، تا از فاصله زياد كه مخل به معنا است جلوگيرى شده باشد .
* ( « إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ » ) * كلمه « عززنا » از تعزيز است كه : مصدر باب تفعيل از ماده عزت است ، و « عزت » به معناى نيرو و شوكت و آسيبناپذيرى است . و جمله * ( « إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ » ) * بيان تفصيلى جمله * ( « إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » ) * است .
و معناى آيه اين است كه : براى آنها مثل بزن اصحاب قريه را كه در زمانى مىزيستند كه ما دو تا از رسولان خود را به سويشان فرستاده بوديم و مردم آن دو را تكذيب كرده بودند و ما آن دو را به رسول سوم تقويت كرديم ، و اين سه رسول گفتند : اى مردم ! ما از جانب خدا به سوى شما فرستاده شدهايم .
* ( « قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ » ) * مردم چنين مىپنداشتند كه بشر نمىتواند پيغمبر شود . و وحى آسمانى را بگيرد ، و استدلال مىكردند به خودشان كه پيغمبر نيستند ، و چنين چيزى را در خودشان سراغ ندارند ، و آن وقت حكم خود را به انبيا هم سرايت داده ، مىگفتند : پس آنها هم پيغمبر نيستند ، چون حكم امثال ، يكى است .
و بر اين اساس معناى جمله * ( « وَما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ » ) * چنين مىشود : خدا هيچ وحيى نازل نكرده ، چون اگر وحيى بر بشرى نازل كرده بود ما نيز در نفوس خود از آن خبردار مىشديم و خدا به ما هم وحى مىكرد . همانطور كه شما ادعاى آن را مىكنيد .
و اگر از خداى تعالى تعبير به « رحمان » كردند ، براى اين است كه مشركين عرب مانند همه بتپرستان خدا را قبول داشتند ، و او را به صفات كمال متصف مىدانستند ، چيزى كه بود در تفسير آن صفات با هم اختلاف داشتند ، صابئىها آن صفات را به نفى معنا