تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
ترجمه آيات مردم قريه را برايشان مثل بياور كه فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند ( 13 ) . آن زمان كه ما دو نفر از رسولان را به سوى ايشان گسيل داشتيم و آن دو را تكذيب كردند پس به وسيله رسول سومى آن دو رسول را تقويت كرديم و همگى گفتند كه ما فرستاده به سوى شماييم ( 14 ) . گفتند شما به جز بشرى مثل ما نيستيد و رحمان هيچ پيامى نازل نكرده و مدعاى شما به جز دروغ نمىتواند باشد ( 15 ) . گفتند : پروردگار ما مىداند كه ما فرستادگان به سوى شماييم ( 16 ) . و ما به جز رساندن پيام او به طور آشكار وظيفه ديگرى نداريم ( 17 ) . گفتند ما شما را بد قدم و نحس مىدانيم اگر دست از گفته خود برنداريد قطعا سنگسارتان مىكنيم و از ناحيه ما عذابى دردناك به شما خواهد رسيد ( 18 ) . ( رسولان ) گفتند نحوست با خود شماست كه وقتى تذكرتان مىدهند حق را نمىپذيريد بلكه شما مردم مسرف و متجاوزيد ( 19 ) . و از دورترين نقطه شهر مردى شتابان آمد و گفت هان اى مردم ! فرستادگان خدا را پيروى كنيد ( 20 ) . پيروى كنيد كسانى را كه هم راه يافتگانند و هم به طمع مزد شما را به پيروى خود نمىخوانند ( 21 ) . و چرا من آفريننده خود را نپرستم در صورتى كه بازگشت شما به سوى او است ( 22 ) . آيا به جاى او خدايانى ديگر اتخاذ كنم كه اگر خداى رحمان ضررى برايم بخواهد شفاعت آنها هيچ دردى از من دوا و از آن ضرر نجاتم نمىدهند ( 23 ) . مسلم است كه من در اين صورت در ضلالتى روشن قرار گرفته‌ام ( 24 ) . من به پروردگار شما رسولان ايمان مىآورم و شما بشنويد تا فردا شهادت دهيد ( 25 ) . ( مردم او را كشتند ) در همان دم به او گفته شد به بهشت درآى و او كه داشت داخل بهشت مىشد گفت اى كاش مردم من مىدانستند چه سعادتى نصيبم شده ( 26 ) . مىدانستند چگونه پروردگارم مرا بيامرزيد و مرا از مكرمين قرار داد ( 27 ) . و ما براى هلاك ساختن مردم او لشكرى از آسمان نفرستاديم و نبايد هم مىفرستاديم ( 28 ) . چون از بين بردن آنها به بيش از يك صيحه نياز نداشت آرى يك صيحه برخاست و همه آنها در