* ( « لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ » ) * - يعنى ما خواهان معاشرت و مجالست جاهلان نيستيم ، اين جمله تاكيد همان مطالب قبل است ، و حكايت زبان حال ايشان است ، نه اينكه عين اين عبارت را گفته باشند ، چون اگر اين عبارت را گفته باشند ، و جمله مزبور حكايت گفته ايشان باشد ، نه زبان حال ، آن وقت مقابله بدى با بدى مىشود و با جمله قبلى كه مىفرمود : « بدى را با خوبى دور مىكنند » منافات دارد .
* ( « إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّه يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ » ) * مراد از « هدايت » در اينجا صرف راهنمايى نيست ، بلكه رساندن به هدف مطلوب است كه بازگشتش افاضه ايمان بر قلب است ، و معلوم است كه اين چنين هدايت كار رسول نيست ، بلكه كار خداى تعالى است ، و احدى در آن با او شركت ندارد ، و اما اگر مقصود از آن راهنمايى بود ، معنا نداشت كه آن را از رسول خدا ( ص ) نفى كند ، و بفرمايد تو هدايت نمىكنى ، براى اينكه اين قسم هدايت وظيفه رسول است . و مراد از « مهتدين » كسانى است كه هدايت را قبول مىكنند .
بعد از آنكه خداى تعالى در آيات قبل محروميت مشركين يعنى قوم رسول خدا ( ص ) را از نعمت هدايت ، و نيز ضلالتشان را به خاطر پيروى هواى نفس ، و استكبار از حق ، كه به ايشان نازل شده ، بيان كرد ، و نيز بعد از آنكه ايمان و اعتراف اهل كتاب را به آن حق ذكر فرمود ، آيات اين فصل را با اين جمله ختم كرد كه امر هدايت به دست خدا است ، نه به دست تو ، به دليل اينكه اهل كتاب را با اينكه قوم تو نيستند ، هدايت فرمود ، و قوم تو را با اينكه به تو نزديكند ، و خيلى دوست مىدارى هدايت شوند ، هدايت نفرمود ، آرى اوست كه پذيرندگان هدايت را مىشناسد .
بحث روايتى
در تفسير الدر المنثور است كه بزار ، و ابن منذر ، و حاكم ( وى حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه ، از ابى سعيد خدرى روايت كردهاند كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : خداى تعالى هيچ قومى را ، و هيچ دوره اى از بشر را ، و هيچ امتى را ، و هيچ اهل قريه اى را ، در روى زمين بعد از نزول تورات به عذاب آسمانى هلاك نكرد ، مگر تنها آن قريه را كه به عذاب مسخ مبتلا ساخت ، و به صورت ميمون مسخشان كرد ، نمىبينى كلام خداى را كه مىفرمايد * ( « وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ