كار رفته ، چون مقام ، دلالت بر معنا داشت .
* ( « وَما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ، تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا ، وَلكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ » ) * كلمه « ثاوى » به معناى مقيم ( كسى كه در جايى مسكن و اقامت كند ) مىباشد . و ضمير در « عليهم » به مشركين مكه برمىگردد ، آنان كه رسول خدا ( ص ) آيات خدا را ، كه داستان موسى در مدين را حكايت مىكند ، بر آنان مىخواند .
* ( « وَلكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ » ) * - اين جمله استدراك از نفى در اول آيه است ، همانطور كه جمله * ( « وَلكِنَّا أَنْشَأْنا . . . » ) * نيز استدراك از آن بود ، و معناى استدراك دومى اين است كه : تو اى محمد ( ص ) در ميان اهل مدين يعنى شعيب و قوم او نبودى ، و آنچه بر موسى در « مدين » گذشت ناظر نبودى ، كه اينك آيات ما را كه بيانگر داستان او در آنجاست بر مشركين بخوانى ، و ليكن ماييم كه تو را به سوى قومت فرستاديم ، و اين آيات را بر تو نازل كرديم تا بر آنان بخوانى .
* ( « وَما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَلكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . . . » ) *
با توجه به ظاهر مقابله اين آيه با آيه قبلى كه فرمود : * ( « وَما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا . . . » ) * اين است كه : مراد از اين نداء همان ندايى است كه از آن درخت ، در شبى كه موسى از دور آتشى را در طور ديد ، برخاست .
* ( « وَلكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ . . . » ) * - اين جمله نيز استدراك از همان نفى سابق است ، و ظاهرا كلمه « رحمة » مفعول له است ، ( يعنى براى رحمت ) ، و اگر در اين جمله از سياق سابق كه خدا در آن به عنوان متكلم مع الغير « ما » نامبرده مىشد ، به سياق غيبت ( پروردگارت ) برگشت شده ، براى اين است كه به كمال عنايت خدا به آن جناب دلالت كند .
* ( « لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ » ) * - ظاهرا مراد از اين « قوم » اهل عصر رسول خدا ( ص ) است ، و يا هم ايشان است و هم پدران نزديك ايشان ، چون عرب قبل از آن جناب نيز پيامبرانى چون هود ، صالح ، شعيب ، و اسماعيل ( ع ) داشت .
و معنايش اين است كه : تو در جانب طور نبودى ، كه ما به موسى نداء كرديم ، و با وى سخن گفتيم ، و او را براى رسالت برگزيديم ، تا بتوانى اين ماجرا را به مردم معاصر خودت خبر دهى ، خبر دادن كسى كه خودش حاضر و ناظر بوده باشد ، و ليكن به خاطر آن رحمتى كه از ما به تو شد ، آن را به تو خبر داديم تا با نقل آن ، مردمى را كه قبل از تو نذيرى نداشتند ، انذار كنى براى اين كه متذكر شوند .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧١