حقه وجود دارد ، مؤيد به اعجاز است ، و براهين عقلى نيز آن را تاييد مىكند ، علاوه بر اين كتاب سماوى بهتر از آن دو نيست پس آن دو ، كتاب هدايتند و اين مردم كه از آن دو اعراض مىكنند ، به حكم برهان و دليل عقل اعراض نمىكنند ، بلكه هواى نفس خود را پيروى مىكنند ، و از صراط مستقيم گمراه شدهاند ، * ( « فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ . . . » ) * .
آن گاه قومى از اهل كتاب را مدح مىكند ، كه وقتى مشركين نزد آنان رفتند تا از امر محمد ( ص ) و قرآن پرسش كنند ، آنان اظهار كردند كه : ما به او و كتاب او ايمان داريم و او را تصديق مىكنيم ، و از حرف لغو مشركين روى گرداندند .
* ( « وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الأُولى بَصائِرَ لِلنَّاسِ . . . » ) * .
« لام » بر سر جمله * ( « لَقَدْ آتَيْنا » ) * لام سوگند است ، و آيه را چنين معنا مىدهد كه : من سوگند مىخورم ، كه ما كتاب تورات را به موسى داديم ، و آن را به وى وحى نموديم .
* ( « مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الأُولى بَصائِرَ لِلنَّاسِ » ) * - يعنى بعد از آن كه اقوام و نسلهاى سابق بر نزول تورات را هلاك كرديم ، مانند قوم نوح ، و اقوام ديگرى كه بعد از ايشان هلاك شدند ، و چه بسا يكى از آنها قوم فرعون باشد .
در آيه مورد بحث مىفرمايد : ما كتاب را به موسى داديم ، بعد از آنكه قرون اولى را هلاك كرده بوديم ، و اين قيد براى اين است كه : اشاره كند به اينكه در اوان بعثت موسى ، بشر محتاج به يك كتاب آسمانى بود ، براى اينكه معالم دين الهى با رفتن قرون اولى مندرس شده بود ، و نيز كتابى لازم بود تا در آن به داستانهاى امم گذشته اشاره شود ، تا مردم بدانند كه آنان به خاطر تكذيب آيات خدا چگونه به عذاب الهى دچار شدند ، در نتيجه آنان كه عبرتگير هستند عبرت گيرند ، و آنهايى كه تذكر پذيرند متذكر شوند .
كلمه « بصائر » جمع « بصيرت » است كه به معناى وسيله ديدن است ، و گويا مراد از « بصائر » حجتها و ادله روشنى است كه بوسيله آنها حق ديده مىشود ، و ميان حق و باطل تميز داده مىشود ، و جمله * ( « بَصائِرَ لِلنَّاسِ » ) * حال از كتاب است ، و بعضى گفتهاند : مفعول له است ، ( كه در معنا بصائر الناس خواهد بود ) .
و كلمه « هدى » به معناى هادى يا هر چيزى است كه مايه هدايت باشد ، و همچنين كلمه « رحمة » به معناى مايه رحمت است ، و اين دو كلمه حال از كتابند ، مانند بصائر ، كه آن نيز حال بوده و همان مفسرى كه بصائر را مفعول له گرفته بود ، اين دو كلمه را هم مفعول له گرفته است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٩