آسمانها و زمين نيستند ، و اگر مالك بودند ، به همان مقدار مىتوانستند استجابت كنند ، و ربوبيت و الوهيت تمام نمىشود ، مگر به مالك بودن رب و إله حوائج آدمى را ، بايد خود معبود و إله مالك حاجت آدمى باشد ، تا آن را به آدمى بدهد ، و تمليك آدمى كند ، و به آدمى انعام كند ، و در مقابل مستحق عبادت و شكر نعمت شود ، و آدمى او را عبادت كند ، تا اداى شكرش كرده باشد ، و اما وقتى مالك كوچكترين حاجت آدمى نباشد ، پس نه رب مىتواند باشد ، و نه إله .
* ( « وَما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ » ) * - ملكى كه در جمله قبلى نفى شد ، و فرمود : « بتها مالك چيزى نيستند » ، ملك مطلق است ، كه بر همه موجودات منبسط و گسترده است ، و ملكى كه در جمله مورد بحث نفى شده ملك محدود و جزئى است ، كه گسترده بر بعضى موجودات است ، نه ملك كلى ، كه به دو قسم مشاع و مفروز تقسيم مىشود .
و ليكن مشركين ، عالم را ملك مشترك و مشاع بين خدا و ارباب خود نمىدانستند ، بلكه مىگفتند : ملك هر ناحيه عالم مال يكى از خدايان است ، و اما خداى سبحان مالك مالكها ، و رب ارباب و آلهه است .
بنا بر اين واجب مىشود كه اين آلهه كه از نظر آنان مالك همه عالمند ، بتوانند دعاى دعا كننده خود را مستجاب كنند ، و از اينكه مىبينيم مستجاب نمىكنند ، پس مىفهميم كه مالك نيستند ، و در نتيجه ربوبيت و الوهيتى هم ندارند .
* ( « وَما لَه مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ » ) * - به حكم جمله قبلى آلهه در آسمانها و زمين شركتى با خدا نداشتند ، و به حكم اين جمله ، خدا از بين اين آلهه ، ياور و معينى ندارد ، چون هيچ موردى فرض نمىشود كه خدا خودش به تنهايى از اداره آن عاجز بماند ، و از همه آلهه يا از بعضى از آنها كمك و يارى بخواهد ، چون اگر آلهه به اين مقدار هم در عالم مؤثر بودند ، كه خدا را در تدبير يارى كنند ، باز مىتوانستند دعاى دعا كننده خود را در امورى كه ياورند مستجاب كنند ، و چون مىبينيم به هيچ وجه نمىتوانند دعاى خواننده خود را مستجاب كنند ، مىفهميم كه نه تنها مالك نيستند ، بلكه كمك كار خدا هم نيستند .
پس از آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه : احتجاج آيه بر نفى مالك از راه مستجاب نكردن دعاى دعا كنندگان در همه صورتهاى سه گانه جريان دارد ، يعنى صورتى كه آلهه خود مالك آسمانها و زمين باشند ، و ملكشان مطلق باشد ، و صورتى كه در مالكيت آسمانها و زمين با خدا شريك باشند ، يعنى ملكشان مطلق نباشد ، و صورتى كه اصلا مالك نباشند ، ولى ظهير و ياور خدا باشند . مشرك در باره آلهه خود هر يك از اين سه صورت را قائل
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 558
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥٨