تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
يك نوع تفسير است براى جمله * ( « وَأَلَنَّا لَه الْحَدِيدَ » ) * . * ( « وَاعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » ) * - معناى اين جمله فى نفسه و از نظر خود جمله روشن است ، چون مىفرمايد : عمل صالح كنيد ، كه من به آنچه مىكنيد بينا هستم ، ولى از نظر اينكه در سياقى قرار دارد كه مىخواهد فضل را بيان كند ، و نعمتهايى كه به داوود داده بر شمارد ، از اين رو معناى امر به شكر را افاده مىكند ، گويا فرموده « ما به داوود گفتيم : به شكرانه اين نعمتها ، تو و قومت بايد عمل صالح كنيد » . * ( « وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ . . . » ) * يعنى ما براى سليمان باد را در شعاع يك ماه راهى كه انسانها طى مىكنند مسخر كرديم ، به طورى كه مسير « غدو » يعنى از اول روز تا ظهر آن يك ماه باشد ، و مسير « رواح » يعنى از ظهر تا به عصرش نيز يك ماه باشد ، و در نتيجه از صبح تا به غروب دو ماه مسافت را طى كند . * ( « وَأَسَلْنا لَه عَيْنَ الْقِطْرِ » ) * - كلمه « اسلنا » از مصدر اساله است كه باب افعال از سيلان به معناى جريان است ، و كلمه « قطر » به معناى مس است . و معناى جمله اين است كه ما معدن مس را مانند آب براى او روان و جارى كرديم . * ( « وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْه بِإِذْنِ رَبِّه » ) * - يعنى و جمعى از طايفه جن - چون بعدا فعل جمع به آنها نسبت داده ، مىفرمايد : * ( « يَعْمَلُونَ لَه » ) * ، پس معلوم مىشود جمعى از جن بوده‌اند - كه نزد او و به اذن پروردگار او كار مىكردند ، چون خدا آنها را مسخر وى كرده بود . * ( « وَمَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا » ) * - يعنى و هر يك كه از امر ما منحرف مىشدند ، و اطاعت سليمان نمىكردند ، * ( « نُذِقْه مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ » ) * از عذاب آتش به وى مىچشانديم . از ظاهر سياق بر مىآيد كه مراد از عذاب سعير عذاب آتش دنيا بوده ، نه آخرت ، و از ظاهر الفاظ آيه بر مىآيد كه : همه طوايف جن مسخر وى نبوده‌اند ، بلكه بعضى از جن مسخرش بوده‌اند . * ( « يَعْمَلُونَ لَه ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَتَماثِيلَ وَجِفانٍ كَالْجَوابِ وَقُدُورٍ راسِياتٍ . . . » ) * كلمه « محاريب » جمع محراب است ، كه به معناى نمازگاه و محل عبادت است . كلمه « تماثيل » جمع تمثال است ، كه به معناى مجسمه از هر چيز است و كلمه « جفان » جمع جفنه است ، كه به معناى كاسه طعام است ، و كلمه « جواب - جوابى » ، جمع جابيه است ، كه به معناى حوضى است كه آب در آن جمع شود ، و كلمه « قدور » جمع قدر است ، كه به معناى ديگ طعام است ، و « راسيات » به معناى ثابت و پا بر جا است . منظور اين است كه ديگهايى كه جن براى سليمان درست مىكرده‌اند ، به قدرى بزرگ بوده‌اند كه قابل نقل و