جناب ) به آن زن گفت : چقدر حياى تو كم است ، و چقدر پر رو و بى اختيارى در مقابل مردان ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اى حفصه دست از او بردار كه او از تو بهتر است ، براى اينكه او به رسول خدا ( ص ) رغبت كرده ، و تو او را سرزنش مىكنى ، و از او عيب مىگيرى .
آن گاه به آن زن فرمود : برگرد ، خدا رحمتت كند ، برگرد كه خدا بهشتش را بر تو واجب كرد ، به همين جهت كه در من رغبت كردى و دوستدار من شدى ، و مرا خوشحال ساختى ، به زودى خبر من به تو خواهد رسيد ان شاء اللَّه .
دنبال اين ماجرا بود كه آيه * ( « وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ » ) * نازل شد ، آن گاه امام فرمود : خدا با اين پيامش اين عمل را كه زنى خود را به پيامبر هبه كند براى آن جناب حلال كرد ، ولى براى غير او حلال نكرد « 1 » .
و در مجمع البيان گفته بعضى گفتهاند كه : وقتى آن زن خود را به رسول خدا ( ص ) بخشيد ، عايشه گفت : زنان را چه شده كه خود را بدون مهر مىبخشند ؟
پس اين آيه نازل شد ، و عايشه گفت : چقدر خدا موافق ميل تو عمل مىكند ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : تو هم اگر خدا را اطاعت كنى ، به ميل و خواهش تو هم عمل مىكند « 2 » .
و نيز در مجمع البيان در ذيل جمله * ( « تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ » ) * از امام ابى جعفر ، و امام صادق ( ع ) نقل كرده كه فرمودند : هر يك را كه رسول خدا ( ص ) ارجاء مىكرد در حقيقت طلاقش داده بود ، و هر يك را كه منزل مىداد نگهش داشته بود « 3 » .
و در كافى به سند خود از حضرمى ، از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ » ) * فرمود : منظور اين است كه : بعد از آنكه در آيه « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَبَناتُكُمْ وَأَخَواتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخالاتُكُمْ . . . » عده اى از زنان حرام شدند ديگر بر تو حلال نيست كه با يكى از آنان ازدواج كنى .
چون اگر معناى آيه آن طور بود كه مردم مىگويند ، بايد زنانى كه بر شما حلال است بر آن جناب حلال نباشد ، چون شما مىتوانيد زن خود را عوض كنيد ، يكى را طلاق داده يكى
هامش
( 1 ) كافى ، ج 5 ، ص 568 ، ح 53 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 365 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 367 .