چون در ازدواج با زينب گوسفند كشت ، و به مردم نان و گوشت داد ، باز در آنها آمده كه :
زينب به ساير زنان رسول خدا ( ص ) فخر مىفروخت ، و به سه چيز مىباليد ، اول اينكه جد او و جد رسول خدا ( ص ) يكى بود ، چون مادر زينب اميمه دختر عبد المطلب ، عمه رسول خدا ( ص ) بود ، دوم اينكه خدا وى را به ازدواج آن جناب در آورد ، سوم اينكه خواستگارى وى جبرئيل بود « 1 » .
و در مجمع البيان در ذيل جمله * ( « وَلكِنْ رَسُولَ اللَّه وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ » ) * گفته : روايت صحيح از جابر بن عبد اللَّه از رسول خدا ( ص ) رسيده ، كه فرمود : مثل من در بين انبياء ، مثل مردى است كه خانه اى بسازد ، و آن را تكميل نموده و آرايش هم بدهد ، ولى جاى يك آجر را خالى بگذارد ، كه هر كس وارد آن خانه شود ، آن جاى آجر توى ذوقش بزند ، و بگويد : همه جاى اين خانه خوب است ، اما حيف كه اين جاى آجر بد تركيبش كرده ، و من تا وقتى مبعوث نشده بودم ، آن جاى خالى در بناى نبوت بودم ، همين كه مبعوث شدم ، بناى نبوت به تمام و كمال رسيد ، اين روايت را بخارى و مسلم نيز در كتاب صحيح خود آوردهاند « 2 » .
مؤلف : اين معنا را غير آن دو ، يعنى ترمذى ، نسايى ، احمد ، و ابن مردويه ، از غير جابر ، مانند ابى سعيد ، و ابى هريرة ، نيز روايت كردهاند .
و در الدر المنثور است كه ابن الانبارى ، در كتاب « مصاحف » از ابى عبد الرحمن سلمى روايت كرده كه گفت : من به حسن و حسين قرآن ياد مىدادم ، ( تا حفظ كنند ) على بن ابى طالب عبور كرد ، و ديد كه من مشغول خواندن براى ايشانم ، فرمود : براى آنان بخوان * ( « وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ » ) * - به فتحه تاء « 3 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 201 - 202 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 362 .
( 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 204 .