با همسر او ، بعد از آنكه همسر خود را طلاق داد ، ازدواج با همسر پسرش نمىباشد ، و اما اينكه آن جناب وى را پسر خود خواند ، صرف خواندن بوده ، و هيچ اثرى از آثار پدر و فرزندى بر آن مترتب نمىشود ، چون خدا پسر خوانده هاى شما را فرزند شما نمىداند .
و اما قاسم ، طيب ، طاهر ، و ابراهيم چهار پسرى كه خدا به آن جناب داد - البته اگر به قول بعضى طيب و طاهر لقب قاسم نباشد - فرزندان حقيقى او بودند ، ليكن قبل از رسيدن به حد بلوغ از دنيا رفتند ، و كلمه رجال در حقشان صادق نيست ، تا مورد نقض آيه واقع شوند ، و همچنين حسن و حسين كه دو فرزندان آن جناب بودند ، آن دو نيز طفل بودند ، و تا رسول خدا ( ص ) در دنيا بود به حد رشد نرسيدند ، و مشمول كلمه رجال واقع نشدند .
از آنچه گذشت روشن شد كه آيه شريفه هيچ اقتضاء ندارد بر اينكه آن جناب پدر قاسم ، طيب ، طاهر ، و ابراهيم ، و همچنين حسن ، و حسين ، نباشد ، براى اينكه گفتيم آيه در خصوص رجال موجود در زمان نزول آيه و همه آن كسانى است كه در آن روز صفت مردى را واجد بودند ، و نامبردگان هيچ يك واجد اين صفت نبودند .
* ( « وَلكِنْ رَسُولَ اللَّه وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ » ) * - كلمه « خاتم » - به فتحه تاء - به معناى هر چيزى است كه با آن ، چيزى را مهر كنند ، مانند طابع ، و قالب كه به معناى چيزى است كه با آن چيزى را طبع نموده ، يا قالب زنند ، و مراد از * ( « خاتَمَ النَّبِيِّينَ » ) * بودن آن جناب ، اين است كه نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر نبوتى نخواهد بود .
در گذشته توجه فرموديد كه معناى رسالت و نبوت چه بود ، و گفتيم كه : رسول عبارت از كسى است كه حامل رسالتى از خداى تعالى به سوى مردم باشد ، و نبى آن كسى است كه حامل خبرى از غيب باشد و آن غيب عبارت از دين و حقايق آن است ، و لازمه اين حرف اين است كه وقتى نبوتى بعد از رسول خدا ( ص ) نباشد ، رسالتى هم نخواهد بود ، چون رسالت ، خود يكى از اخبار و انباى غيب است ، وقتى بنا باشد انباى غيب منقطع شود ، و ديگر نبوتى و نبيى نباشد ، قهرا رسالتى هم نخواهد بود .
از اين جا روشن مىشود كه وقتى رسول خدا ( ص ) خاتم النبيين باشد ، خاتم الرسل هم خواهد بود .
و در اين آيه اشاره به اين حقيقت نيز هست كه ارتباط آن جناب به شما مردم ، ارتباط رسالت و نبوت است ، و آنچه او مىكند به امر خداى سبحان است .
* ( « وَكانَ اللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً » ) * - يعنى آنچه خدا براى شما بيان كرده ، به علم خود
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 487
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨٧