اين فرضيه نيز با آيات قرآنى سازگار نيست ، و نمىشود آن را تحميل بر قرآن كرد ، چون آيه « إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّه كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَه مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » ، به همان بيانى كه گذشت ، و نيز آيات ديگرى كه همين معنا را مىرساند ، آن را باطل مىداند .
علاوه بر اين ، اين گفتار صرف فرضيه اى بيش نيست ، و ادله اى كه براى اثبات آن اقامه كردهاند ، از اثباتش قاصر است ، و شواهدى است كه ماخوذ مىباشد از تشريح تطبيقى و جنينهاى حيوان و فسيلهاى يافت شده در حفريات ، كه دلالت مىكند بر اينكه صفاتى كه در انواع حيوانات و نيز اعضاى آنهاست به تدريج ، و همچنين اصل پيدايش آنها به تدريج صورت گرفته است ، به اين معنا كه در آغاز خلقت زمين ، نخست ساده ترين حيوان پيدا شده ، و سپس حيوانات تكامل يافته ترى با جهش به وجود آمدهاند ، و همچنين به تدريج تركيبات بيشترى و محكمترى و پيچيده ترى به خود گرفتهاند ، تا در آخر كاملترين حيوانات ، يعنى انسان پديد آمده . اين آن مطلبى است كه شواهد زيستشناسى بر آن دلالت مىكند ، و ليكن صرفنظر از اينكه گفتيم اين فرضيه را نمىتوان بر قرآن كريم تحميل كرد ، از نظر علمى نيز دليل مذكور قانع كننده و اثبات كننده آن نيست ، زيرا صرف پيدايش نوع كامل از حيث تجهيزات ، بعد از نوع ناقص ، در مدتهاى طولانى ، بيش از اين دلالت ندارد كه سير تكاملى ماده براى قبول صورتهاى مختلف حيوانى به تدريج بوده است ، پس او بعد از پذيرش صورت ناقص نوع حيوانى استعداد قبول حيات كاملا انسانى را پيدا كرده ، و بعد از پذيرش صورت موجوداتى پست به صورت موجوداتى شريف در آمده است .
اين نهايت چيزى است كه ادله زيستشناسى بر آن دلالت دارد ، و اما اينكه موجودات كامل از ناقص متولد شدهاند ، - كه ادعاى زيستشناسان است - دليل مزبور آن را اثبات نمىكند ، و نمىگويد كه حيوانات كامل از حيوانات ناقص منشعب شده ، و بين همه آنها و در آخر ميان انسان و ميمون خويشاوندى است ، و اين بحث يعنى بحث زيستشناسى با همه موشكافيها و طول مدتش تا كنون براى نمونه به هيچ فرد از نوع كاملى برنخورده ، كه از نوع ديگرى متولد شده باشد ، البته به طورى كه خود تولد را مشاهده كنيم نه دو فرد كامل شبيه بهم را .
و آنچه تا كنون يافتهاند كه شهادت مىدهد بر دگرگونى تدريجى ، هر چه هست دگرگونى در يك نوع است ، كه همواره از صفتى به صفتى ديگر منتقل مىشود ، ولى از نوعيتش به نوعيت ديگر منتقل نشده است ، و تا كنون به اين معنا برنخوردهاند كه مثلا
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٧