تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
پس اگر فرموده : « إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ » « 1 » و يا مىفرمايد : * ( « وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِينٍ » ) * « 2 » . همه دلالت دارد بر اينكه خلقت آدم با خلقت ساير افراد بشر و ساير جانداران فرق داشته است .
و اما اينكه بعضى « 3 » گفته‌اند : مراد از آدم ، آدم نوعى ، يعنى جنس و طبيعت انسان خارجى است ، كه در همه افراد هست ، نه آدم شخصى ، و مراد از اينكه افراد انسان بنى آدم هستند اين است كه افراد اين نوع زياد شده چون قيود زيادى منضم به آن گشته ، و داستان داخل شدن آدم در بهشت ، و سپس بيرون شدنش به اغواى شيطان ، و نافرمانى كردن او ، يك تمثيل تخيلى است ، تا بفهماند اين نوع از جانداران فى نفسه چه مكانتى دارد ، و چقدر مقرب درگاه خدا است ، و وقتى دنبال هواى نفس را مىگيرد ، و ابليس را اطاعت مىكند ، تا چه پايه پايين مىآيد . سخنى است كه با آيه سابق و ظواهر بسيارى از آيات قرآنى نمىسازد ، از قبيل آيه « الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَنِساءً » « 4 » . چون اگر مراد از نفس واحد ( يك تن ) آدم نوعى باشد ، ديگر محلى براى فرض همسر براى او باقى نمىماند ، و از قبيل اين آيه است ، آياتى كه مىرساند خدا او و همسرش را در بهشت داخل كرد ، و آن دو با خوردن از آن درخت ، خدا را نافرمانى كردند . و به هر حال بايد ببينيم منشا اين كه گفته‌اند مراد ، آدم نوعى است ، چيست ؟ اصل اين حرف ناشى از اعتقاد به قديم بودن زمين ، و انواع موجودات اصلى آن ، و از آن جمله انسان است ، كه قهرا افراد اين انواع اصلى ، از دو طرف گذشته و آينده غير متناهى خواهند بود ، يعنى از ازل انسانها بوده‌اند ، و تا ابد نيز خواهند بود ، و اصول علمى اين دعوى را بطور قطع باطل مىكند . و اما اينكه بعضى گفته‌اند : نسل حاضر بشر منتهى مىشود به چند تن انسان ، كه هر يك داراى رنگ مخصوصى بوده‌اند ، يكى سرخ پوست ، ديگرى زرد پوست ، سومى سفيد
هامش
( 1 ) من يك فرد بشر را از گل آفريدم . سوره ص ، آيه 71 . ( 2 ) خلقت انسان را از گل آغاز كرد . سوره سجده ، آيه 8 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 123 . ( 4 ) او كسى است كه شما را از يك تن خلق كرد ، و همسر آن يك تن را نيز از خود او قرار داد ، و از آن دو تن مردان و زنان بسيارى منتشر كرد . سوره نساء ، آيه 1 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 385 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى