و اما آدم كيست ؟ آيا مقصود از اين كلمه ، آدم نوعى است ؟ يعنى طبيعت انسانيت كه در همه افراد وجود دارد ؟ و يا عده معدودى از افراد بشر است كه ريشه هاى انسانهاى امروز بودهاند ؟ و يا فردى از جنس انسان است كه نامش آدم است ؟ ، معلوم نيست .
و بنا بر اينكه فردى از نوع انسان باشد آيا اين فرد متولد از نوعى ديگر از حيوانات مثلا ميمون بوده ، و از طريق تطور انواع و پيدايش فردى كاملتر از فردى كامل ، و فردى كامل از فردى ناقص ، و همچنين ناقصى از ناقصتر ، بوجود آمده ؟
يا آنكه فرد نامبرده انسانى كامل و داراى كمال فكر بوده ، كه از يك جفت انسان غير كامل و غير مجهز به جهاز تعقل ، متولد شده است ، و مبدأ ظهور و پيدايش نوع انسانهاى مجهز به تعقل و قابل تكليف شده ؟
كه بشر موجود در عصر حاضر نوع كاملى از انسان باشد كه هر فرد آن منتهى شود به انسان اول ، كه او نيز فردى كامل بوده به نام آدم ، كه او از طريق تطور از نوع ديگرى از انسان متولد شده ، كه آن نوع ناقص و فاقد عقل بوده ، و همچنين آن نوع نيز منتهى شود به نوعى ديگر ، و اين سير قهقرى در انواع حيوانات ادامه داشته باشد ، تا در آخر منتهى شود به بسيطترين و ساده ترين حيوان ، كه از هر حيوان ديگر ناقصتر باشد .
و به عكس اگر از آن حيوان ناقص و ساده شروع كنيم ، لا يزال از ناقصى به كاملى ، و از كاملى به كاملترى برسيم ، تا منتهى شويم به انسان ، اما انسان بدون تعقل ، و سپس از آن حيوان منتقل شويم به انسان كامل ، كه تمامى اين انواع همه در يك سلسله قرار داشته ، و بهم متصل و از يكدگر متولد شده باشند ، بطورى كه آن حيوان ساده اى كه گفتيم ، جد اعلاى انسان امروزى باشد .
و يا آنكه سلسله توالد و تناسلى كه فعلا در بين ما انسانها هست ، پس از رسيدن به آدم و همسرش منقطع شود ، و آدم و همسرش از زمين تكون يافته باشند ، و از مادر و پدرى متولد نشده باشند ، هيچ يك از اين چند صورت ضرورى دين اسلام و قرآن كريم نيست .
و به هر تقدير ظاهر آيات قرآنى همين صورت اخير است ، يعنى از ظاهر قرآن بر مىآيد كه نسل حاضر بشر منتهى به آدم و همسرش مىشود ، و آدم و همسرش از پدر و مادرى متولد نشده ، بلكه از زمين تكون يافتهاند .
چيزى كه هست آيات قرآنى بيان نكرده كه چگونه آدم از زمين خلق شد ، آيا در خلقت او علل و عوامل خارق العاده دست داشته ؟ و آيا خلقتش به تكوين الهى آنى بوده ، بدون اينكه مدتى طول كشيده باشد پس جسد ساخته شده از گل ، مبدل به بدنى معمولى و عادى و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٣