امين است ، و معلوم است كه بهترين اجير آن كسى است كه قوى و امين باشد » .
و از اينكه دختر شعيب موسى ( ع ) را قوى و امين معرفى كرد ، فهميده مىشود كه آن دختر از نحوه عمل موسى ( ع ) در آب دادن گوسفندان طرز كارى ديده كه فهميده او مردى نيرومند است ، و همچنين از عفتى كه آن جناب در گفتگوى با آن دو دختر از خود نشان داد ، و از اينكه غيرتش تحريك شد ، و گوسفندان آنان را آب داد ، و نيز از طرز به راه افتادن او تا خانه پدرش شعيب چيزهايى ديده كه به عفت و امانت او پى برده است .
از اينجا معلوم مىشود كه : گوينده جمله * ( « يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْه . . . » ) * همان دخترى بوده كه به دستور پدرش رفت و موسى ( ع ) را به خانه دعوت كرد ، هم چنان كه روايات امامان اهل بيت ( ع ) و نيز نظريه جمعى از مفسرين همين را مىگويد .
* ( « قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ . . . » ) *
در اين آيه شعيب ( ع ) پيشنهادى به موسى ( ع ) مىكند ، و آن اينكه خود را براى هشت و يا ده سال اجير او كند ، در مقابل او هم يكى از دو دختر خود را به همسرى به عقد وى درآورد ، البته اين قرارداد عقد قطعى نبوده ، به شهادت اينكه شعيب ( ع ) معين نكرده كه كدام يك از آن دو همسر وى باشند .
و از جمله « * ( إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ) * - يكى از اين دو دخترم » برمىآيد كه دختران در آن هنگام حاضر بودهاند ، و معناى جمله * ( « عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ » ) * اين است كه :
مىخواهم يكى از اين دو دخترم را به نكاحت درآورم ، در مقابل اينكه تو هم خودت را اجير كنى براى من در مدت هشت سال ، و كلمه « حجج » جمع حجة است ، كه مراد از آن يك سال است ، و اينكه سال را حجه خواند به اين عنايت است كه در هر سال يك بار حج بيت الحرام انجام مىشود .
و از همين جا روشن مىگردد كه مساله حج خانه خدا جزو شريعت ابراهيم ( ع ) بوده ، و در نزد مردم آن دوره نيز معمول بوده است .
* ( « فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ » ) * - يعنى اگر اين هشت سال را به اختيار خودت به ده سال رساندى ، كارى است كه خودت زايد بر قرارداد كرده اى ، بدون اينكه ملزم بدان باشى .
* ( « وَما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ » ) * - شعيب ( ع ) در اين جمله خبر مىدهد از نحوه كارى كه از او مىخواهد ، و مىفرمايد كه من مخدومى صالح هستم ، و نمىخواهم تو در خدمتگزارى من خود را به زحمت و مشقت اندازى .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦