گفت : « * ( وَاللَّه عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ) * خدا بر آنچه در اين قرارداد مىگوييم وكيل است » .
و اينكه بعضى از مفسرين « لام » در كلمه « لما » را لام تعليل گرفتهاند ، و نيز اينكه بعضى گفتهاند : مراد از كلمه « خير » خير دينى ، يعنى نجات از ستمكاران است ، بعيد است و سياق ، آن را افاده نمىكند . « * ( فَجاءَتْه إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ . . . » ) *
ضمير در « احديهما - يكى از آن دو » به كلمه « امرأتين » برمىگردد ، و اگر كلمه « استحياء » را نكره ، بدون الف و لام - آورد ، براى رساندن عظمت آن حالت است ، و مراد از اينكه راه رفتنش بر « استحياء » بوده ، اين است كه : عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پيدا بود ، و حرف « ما » در جمله * ( « لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا » ) * مصدريه است ، و به جمله چنين معنا مىدهد كه : پدر ما تو را مىخواند تا به تو جزاى آب دادنت به گوسفندان ما را بدهد .
جمله * ( « فَلَمَّا جاءَه وَقَصَّ عَلَيْه الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ . . . » ) * ، اشاره دارد به اينكه شعيب در برخورد با موسى ( ع ) نخست احوال او را پرسيده ، و سپس موسى ( ع ) داستان خود را به دو گفت ، و شعيب به او تسكين نفس داد به اين كه از شر آنان نجات يافته ، چون فرعونيان بر مدين تسلطى نداشتند .
در اين جا استجابت خداوند از آن سه دعايى را كه قبلا موسى ( ع ) كرده بود ، كامل شده ، چون يكى از درخواستهايش اين بود كه خدا او را از مصر و از شر مردم ستمگر نجاتش دهد ، كه شعيب در اين آيه به وى مژده داد كه نجات يافتى ، دوم از درخواستهايش اين بود كه اميدوار بود خدا به * ( « سَواءَ السَّبِيلِ » ) * راهنمايىاش كند ، كه اين خود به منزله دعايى بود ، و وارد « مدين » شد درخواست سومش رزق بود ، كه در اينجا شعيب او را دعوت كرد كه مزد آب كشيدنش را به او بدهد ، و علاوه بر اين خداوند رزق ده سال او را تامين كرد ، و همسرى به او داد ، كه مايه سكونت و آرامش خاطرش باشد .
* ( « قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْه إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأَمِينُ » ) * اينكه « استيجار » را بدون قيد ذكر فرموده ، اين معنا را مىفهماند كه مراد اين بوده كه موسى ( ع ) اجير او شود ، در همه حوائج او ، و خلاصه قائم مقام خود شعيب باشد ، در همه كارهايش ، هر چند كه به اقتضاى مقام تنها مساله چراندن گوسفندان به نظر بيايد .
جمله * ( « إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ . . . » ) * در مقام تعليل براى جمله « استاجره » است ، و اين از باب به كار بردن سبب در جاى مسبب است ، و تقدير آيه چنين است : « يا ابت استاجره لانه قوى امين ، و خير من استاجرت هو القوى الامين - اى پدر او را اجير كن كه مردى نيرومند و
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥