* ( « وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه قُلِ الْحَمْدُ لِلَّه بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ » ) * اين آيه اشاره است به اينكه كفار نيز مانند عموم بشر مفطور بر توحيد ، و به آن معترفند ، اعتراف ناخودآگاه ، براى اينكه اگر از ايشان سؤال شود چه كسى آسمانها و زمين را آفريده ؟
اعتراف خواهند كرد به اينكه خدا عز اسمه آن را آفريده ، و وقتى آفريدگار آنها خدا باشد ، پس مدبر آنها نيز همو خواهد بود ، چون تدبير جدا از خلقت نيست . و وقتى خالق و مدبر عالم خدا باشند ، و آن منعمى كه نعمتها را قبض و بسط مىدهد ، به يكى تنگ مىگيرد ، و به ديگرى توسعه مىدهد . و نيز آن كسى كه همه ترسها و اميدها از او و به او است ، پس معبود هم همو است ، و شريكى برايش نيست پس ناخودآگاه به وحدانيت خدا اعتراف دارند .
لذا به رسول گرامى خود ( ص ) دستور مىدهد ، تا خدا را بر اين اعتراف ناخودآگاهشان حمد گويد ، مىفرمايد : * ( « قُلِ الْحَمْدُ لِلَّه » ) * آن گاه اشاره به اين معنا مىكند كه اكثر آنان معناى اعتراف خود را كه خدا خالق است ، و لوازم اين اعتراف را نمىدانند ، * ( « بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ » ) * ، بله اندكى از ايشان اين معنا را مىدانند ، و ليكن آنها هم در برابر حق خضوع ندارند ، و آن را دانسته و با يقين بدان انكار مىكنند ، هم چنان كه در جاى ديگر در باره اين طائفه فرموده : « وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » « 1 » .
* ( « لِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِنَّ اللَّه هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » ) * چون اعترافشان به خالق بودن خداى سبحان مستلزم اثبات يگانگى او در ربوبيت و الوهيت بود ، زيرا تدبير و تصرف در دست اوست ، و اعتراف به خالق بودن او كافى در استلزام مذكور بود لذا در تماميت حجت به همان مقدار اكتفاء نمود ، و رسول خدا ( ص ) را مامور به حمد نمود و قوم را به خاطر غفلتشان جاهل خواند .
آن گاه در آيه مورد بحث براى بار دوم از طريق انحصار ملك حقيقى در خدا ، احتجاج كرد بر وحدانيت او ، چون او غنى مطلق ، و محمود مطلق است .
بيان اين احتجاج اين است كه خداى تعالى مبدأ تمامى خلائق ، و دهنده تمامى كمالات است ، پس خود او بايد داراى هر چيز باشد كه موجودات محتاج به آنند ، پس او غنى على الاطلاق است ، چون اگر از جهتى غنى و از جهتى ديگر محتاج باشد ، نمىتواند از آن جهت ، دهنده كمال باشد و اين خلف فرض است ، زيرا گفتيم كه او دهنده هر كمال است .
هامش
( 1 ) آن را انكار كردند ، در حالى كه دلهايشان بدان يقين داشت . سوره نمل ، آيه 14 .