« إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » « 1 » و نيز حضرت مسيح را « كلمة » خوانده و فرموده : « وَكَلِمَتُه أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ » « 2 » .
پس معناى آيه اين است كه اگر تمامى درختان زمين قلم گردد ، و دريا به اضافه هفت درياى ديگر مانند آن مركب فرض شود ، و با اين قلم و مركب كلمات خدا را - بعد از تبديل آنها به الفاظ - بنويسند ، آب درياها قبل از تمام شدن كلمات ( مخلوقات ) خدا تمام مىشود ، چون آب درياها هر چه باشد متناهى است ، و كلمات خدا نامتناهى .
از اينجا معلوم مىشود كه در آيه شريفه حذف و اختصارگويى شده ، و جمله * ( « إِنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » ) * در مقام تعليل است ، و معناى آن اين است كه : « زيرا خداى تعالى عزيز است ، و چيزى عزيز و قاهر بر او نيست » ، پس اين كتابى هم كه گفتيم آنچه را نزد خدا است تمام نمىكند ، و حكيم است ، و به همين جهت تدبير را به غير واگذار نمىسازد .
آيه مورد بحث متصل به ما قبل است ، براى اينكه اين آيه نيز مانند آيه قبلى دلالت دارد بر اينكه تدبير خلق مخصوص خداى سبحان است ، و نه غير ، چيزى كه هست آيه مورد بحث در اين صدد است كه وسعت تدبير خدا ، و كثرت اوامر تكوينى او را در خلق و تدبير برساند ، مىفرمايد : آن قدر اوامرش در خلق و تدبير بسيار است ، كه دريا و هفت درياى ديگر مثل آن اگر مداد شوند ، و درختان زمين به صورت قلم در آيند ، و بخواهند كلمات او را بنويسند ، درياها قبل از تمام شدن اوامر او تمام مىشوند .
* ( « ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّه سَمِيعٌ بَصِيرٌ » ) * اين جمله در مقام بيان امكان معاد است ، چون مشركين از اين جهت كه بسيارى مردگان و در هم و برهم شدن خاك آنها با خاك زمين را مىديدند ، و مىديدند كه هيچ امتيازى بين خاك فلان شخص با خاك آن ديگرى نيست ، لذا زنده شدن مردگان را بعيد مىشمردند .
به همين جهت خداى تعالى در اين آيه فرموده : « خلقت و بعث همه شما عينا مانند بعث يك فرد است ، همانطور كه بعث يك فرد براى ما ممكن است ، بعث افراد در هم و برهم شده نيز مثل آن ممكن است چون هيچ چيزى خدا را از چيز ديگر باز نمىدارد ، و بسيارى عدد
هامش
( 1 ) امر او بيش از اين نيست كه چون اراده كند هستى چيزى را بگويد » باش « و او هست شود .
سوره يس ، آيه 82 .
( 2 ) و كلمه او كه وى را به مريم القاء كرد . سوره نساء ، آيه 171 .