نازل كرده ، با اينكه مىتوانست بفرمايد : پيروى كنيد كتاب و يا قرآن را ، براى اين است كه اشاره كند به اينكه دعوت رسول خدا ( ص ) داراى حجت و برهان است ، نه صرف زورگويى و ادعا ، براى اينكه نزول اين كتاب مؤيد به حجت نبوت است ، پس گويا فرموده : « وقتى دعوت مىشوند به سوى توحيد ، توحيدى كه كتاب بر آن دلالت دارد ، كتابى كه نزولش از ناحيه خدا قطعى است ، در پاسخ چنين و چنان مىگويند » .
و به عبارتى ديگر ، وقتى حقايق و معارف را با دليل در اختيار آنان قرار مىدهند ، ايشان در مقابل با تحكم و زور جواب مىدهند ، بدون اينكه هيچ حجتى بر گفتار خود ارائه دهند ، و آن اين است كه مىگويند : ما پدران خود را بر كيش شرك يافتيم ، و ايشان را پيروى مىكنيم .
* ( « أوَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ » ) * - يعنى آيا پدران خود را پيروى مىكنند حتى در صورتى كه شيطان ايشان را به وسيله اين پيروى به سوى عذاب آتش دعوت كرده باشد ؟ و بنا بر اين ، استفهام در آيه انكارى ، و كلمه « لو » وصليه ، و عطف بر محذوف خواهد بود ، و تقدير آن چنين مىشود : « أيتبعونهم لو لم يدعوهم الشيطان و لو دعاهم ؟ » يعنى آيا پدران خود را پيروى مىكنند ، چه در صورتى كه شيطان ايشان را دعوت نكرده باشد ، و چه در صورتى كه دعوت كرده باشد ؟
و حاصل كلام اين مىشود ، كه پيروى وقتى نيكو و بجاست ، كه پيروى شدگان بر حق بوده باشند ، و اما اگر خود آنان بر باطل بوده باشند ، و پيروى آنان پيروان را به شقاوت و عذاب سعير بكشاند ، ديگر اين پيروى به جا و صحيح نيست ، چون پيروى در پرستش غير از خدا است ، و كسى غير از خدا قابل پرستش نيست . * ( « وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَه إِلَى اللَّه وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَإِلَى اللَّه عاقِبَةُ الأُمُورِ » ) * اين جمله استينافى است و احتمال هم دارد كه حال از مفعول « يدعوهم » باشد ، و در معناى جمله حاليه ضميرى به ايشان برگردد ، كه در اين صورت معناى آيه و ما قبلش اين است كه : آيا حتى اگر شيطان ايشان را دعوت به فلان و فلان كرده باشد ، در حالى كه هر كس محسن باشد و روى خود تسليم به سوى خدا كرده باشد نجات يافته ، و رستگار است و نيز در حالى كه عاقبت امور به سوى خدا راجع است ، پس واجب مىشود كه همو معبود باشد .
و اسلام وجه به سوى خدا ، به معناى تسليم آن براى اوست ، به اين معنا كه انسان با همه وجودش رو به خدا كند . و او را پرستش نمايد ، و از ما سواى او اعراض كند ، و كلمه
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤٤