عصبانيتش از جهل شنوندگان ، و اصرارشان بر گمراهى است ، كه هيچ راهنمايى سودى به ايشان نمىبخشد ، و هيچ اشارتى در حالشان مؤثر واقع نمىشود ، به همين جهت با اينكه تا كنون در سياق غيبت حرف مىزد ، ناگهان روى سخن به خود شنوندگان نموده ، آنچه كه در معرض ديد و شنوايى ايشان است به رخشان مىكشد ، بلكه از خواب خرگوشى خود بيدار گشته ، و از غفلت بدر آيند .
و به هر حال چه اينكه بنا به گفته ما جمله * ( « ألَمْ تَرَوْا » ) * متصل به جمله « فَأَرُونِي » باشد ، و التفاتى در كار نباشد ، و چه به گفته ديگران عطف و متصل به جمله « بَلِ الظَّالِمُونَ » باشد ، و التفاتى از غيبت به خطاب در آن شده باشد ، مراد از تسخير آسمانها و زمين براى انسان ، انسانى كه آسمان و زمين را مىبيند ، آن نظام و ارتباطى است كه در اجزاى عالم مشاهده مىكنيم ، و مىبينيم كه چگونه سراپاى عالم را در تحت نظامى عام اداره نموده ، و انسان را كه اشراف اجزاى اين عالم محسوس است ، شعور و اراده اش را درست كرده و تدبير مىكند ، پس مىفهميم كه خداى تعالى سراپاى عالم را مسخر و محكوم اين نظام كرده ، تا انسان كه شريفترين اجزاى آن است پديد آيد و به كمال برسد .
كلمه « تسخير » به معناى وادار كردن فاعل به فعلش مىباشد ، به طورى كه فاعل ، فعل خود را به اراده خود انجام ندهد ، بلكه به اراده تسخير كننده انجام دهد ، همانطور كه نويسنده ، قلم را وادار مىكند تا به اراده او بنويسد ، و مخدوم و مولى ، بنده و خدمتگزار خود را وادار مىكند تا مطابق دستور و خواست او عمل را انجام دهد ، و اسباب مؤثر در عالم هر چه باشد ، با سببيتى كه هر يك مخصوص به خود دارد ، آن كارى را انجام مىدهد كه خدا مىخواهد ، و خدا از مجموع آنها نظامى را مىخواهد كه با آن عالم انسانى را تدبير كند ، و حوائج او را بر آورد .
از آنچه گذشت معلوم شد كه « لام » در كلمه « لكم » لام تعليل غايى است ، و معناى آن « به خاطر شما » است ، و در نتيجه تسخير كننده اين اسباب خدا خواهد بود ، نه انسان به خلاف اينكه لام را براى ملك بگيريم كه در آن صورت تسخير كننده انسان خواهد بود ، ولى با مشيت خداى تعالى ، هم چنان كه بعضى احتمال آن را دادهاند ، و پيشرفت انسانها در مرور زمان ، و به خدمت گرفتن اجزاى عالم را در بيشتر مقاصدش ، شاهد گفته خود گرفتهاند ، و ليكن اين احتمال با جمله * ( « ألَمْ تَرَوْا » ) * نمىسازد ، چون اگر تسخير كننده خود انسان بود ، مسخر خود را مىديد ، و ديگر حاجت به اين سؤال نبود .
* ( « وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَه ظاهِرَةً وَباطِنَةً » ) * - كلمه « اسباغ » به معناى سنگ تمام گذاشتن ، و