آن اين است كه : انسان طبعا مىخواهد ديگران را به نفع خود استخدام كند ، حال هر كس و هر چه مىخواهد باشد ، حتى يك آهن پاره را ببيند بر مىدارد و مىگويد روزى به درد مىخورد ، تا چه رسد به گياهان و حيوانات ، و معلوم است چنين كسى به استخدام افرادى ديگر از نوع خود جرىتر است ، چون زبان آنها را مىداند ، ليكن همين كه تصميم مىگيرد آنها را استخدام كند ، متوجه مىشود كه آنها هم عينا مثل خود اويند ، و بلكه از او جرىترند ، مىخواهند خود او را زير بار بكشند ، خلاصه اميالى كه او دارد ، آنها نيز دارند ، لذا ناگزير مىشود با آنها از در مسالمت در آيد ، و حقوقى مساوى حق خود ، براى آنها قائل شود .
و نتيجه و سرانجام اين برخورد و تضاد بين منافع ، اين است كه بعضى با بعضى ديگر در عمل تعاونى شركت جويند ، و حاصل و دسترنج حاصل از همه كارها بين آنان تقسيم شود ، و به هر يك آن مقدار كه استحقاق دارد بدهند .
به هر حال پس جامعه انسانى هرگز نمىتواند اجتماعى زندگى كند ، و داراى اجتماعى آباد شود ، مگر وقتى كه داراى اصولى علمى ، و قوانينى اجتماعى باشد ، و آن قوانين را همه محترم بشمارند ، و نگهبانى بر آن بگمارند ، تا آن قوانين را حفظ كند ، و نگذارد از بين برود ، و آن را از ضايع و تعطيل شدن جلوگيرى كند ، بلكه در جامعه جارىاش سازد ، در اين هنگام است كه زندگى اجتماعى افراد رضايتبخش و قرين سعادت مىشود .
و اما اينكه گفتيم اصولى علمى داشته باشد ، اين اصول عبارت است از اينكه اجمالا حقيقت زندگى دنيا را بفهمند ، و آغاز و سرانجام انسان را در نظر بگيرند ، چون اختلاف مذاهب مختلف در همين سه مساله باعث مىشود كه سنن آن اجتماع نيز مختلف شود ، واضحتر بگويم ، طرز تفكر افراد اجتماع در باره حقيقت زندگى دنيا ، و نيز طرز تفكرشان در آغاز و سرانجام جهان ، هر قسم باشد سنتهايى كه در آن اجتماع وضع مىشود همانطور خواهد بود .
مردمى كه طرز تفكرشان در باره حقيقت زندگى انسان در دنيا اين باشد كه صرفا موجودى هستيد مادى ، و به جز زندگى دنياى زودگذر كه با مرگ خاتمه مىيابد زندگى ديگرى ندارند ، و نيز طرز تفكرشان در باره آغاز و سرانجام جهان اين باشد كه در دار هستى جز اسباب مادى كه يكى پس از ديگرى موجود مىشود ، و سپس تباه مىگردد ، چيز ديگرى نيست ، چنين مردمى وقتى مىخواهند براى اجتماع خود سنتهايى مقرر سازند ، طورى آن را مقرر مىكنند كه تنها لذائذ و كمالات محسوس و ماديشان را تامين كند ، و ما وراى آن سعادتى نخواهد بود .
و اما مردمى كه معتقدند كه در پس اين عالم ماده صانعى غير مادى هست كه عالم ،
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٦