ملازم مقامى است كه خاص به خود او است ، نه از آن جلو مىافتد ، و نه عقب مىماند ، و اين ملازمت از ابتداى حركت نوع در سير وجودىاش تا آخرين نقطه كمالش هست ، از اينجا مىفهميم كه پس بين همه اين مراحل يك رابطه تكوينى وجود دارد ، كه چون بند تسبيح مراحل را به يكديگر وصل كرده ، به طورى كه نه يك مرحله آن از سلسله مراحل حذف مىشود ، و نه جاى خود را به مرحله اى ديگر مىدهد ، از اينجا نتيجه مىگيريم كه پس براى اين نوع موجود ، غايتى تكوينى است ، كه از همان آغاز وجودش متوجه آن غايت و به سوى آن در حركت است ، و از پاى نمىايستد تا به آن غايت برسد .
مثلا يك دانه گردو را اگر در نظر بگيريم مىبينيم كه اگر در زيرزمين قرار گيرد - البته نه هر قرارى ، بلكه قرارى كه واجد شرايط نمو باشد ، يعنى رطوبت به مقدار لازم ، و حرارت و ساير شرايط را به مقدار لازم داشته باشد - مغز آن شروع مىكند به نمو ، و چاق شدن ، تا آنجا كه پوست را مىشكند ، و از لاى پوست بيرون مىشود ، و هر روز بر ابعاد حجمش افزوده مىشود ، و هم چنان زيادتر مىگردد تا سر از خاك در آورد ، بيرون خاك نيز بلندتر ، و ضخيمتر مىشود تا به صورت درختى نيرومند و سبز و باردار در آيد .
پس يك دانه گردو در اين سير تكاملى ، حالش تغيير نمىكند ، و از ابتداى وجودش غايت تكوينى دارد ، كه خود را به آن غايت تكوينى برساند ، غايتى كه گفتيم عبارت است از درختى كامل و بارور .
همچنين اگر يك نوع از انواع حيوانات را ، مثلا گوسفند را در نظر بگيريم ، مىبينيم كه آن نيز بدون شك از همان ابتداء كه تكون پيدا مىكند ، و در شكم مادر به صورت جنينى در مىآيد ، متوجه به سوى غايت نوعيه اش مىباشد ، و آن غايت عبارت است از گوسفندى كامل آن گوسفندى كه خواص و آثار گوسفندى دارد اين حيوان نيز از راهى كه تكوين پيش پايش قرار داده براهى ديگر منحرف نمىگردد ، و غايت خود را فراموش نمىكند ، و هرگز ديده نشده كه روزى از روزها گوسفند به سوى غير غايت خود سير كند ، مثلا راه فيل را پيش بگيرد ، و يا بخواهد درخت گردو شود .
پس معلوم مىشود هر نوع از انواع موجودات مسير خاصى در طريق استكمال وجود ، دارند ، و آن مسير هم داراى مراتب خاصى است ، كه هر يك مترتب بر ديگرى است تا منتهى شود به عالىترين مرتبه ، كه همان غايت و هدف نهايى نوع است ، و نوع با طلب تكوينى - نه ارادى - ، و با حركت تكوينى - نه ارادى - ، در طلب رسيدن به آن است ، و از همان ابتداء كه داشت تكون مىيافت مجهز ، به وسائل رسيدن به آن غايت ، است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٤