تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
كرده ، و معتبر شمرده است ، و مراد از حوائج ، آن چيزهايى است كه نفس انسان آنها را با اميال و تصميمهايش مىطلبد ، و عقل هم كه يگانه نيروى تميز بين خير و نافع و ما بين شر و مضر است ، آنها را تصديق مىكند ، و معين مىكند كه فلان قانون حاجتى از حوائج واقعى انسان را بر مياورد ، و يا رفع احتياج نمىكند ، نه هواهاى نفسانى ، هواى نفس نمىتواند كمالات انسانى و حوائج واقعى او را تشخيص دهد ، او تنها مىتواند لذائذ مادى و حيوانى انسان را تشخيص دهد . بنا بر اين ، اصول و ريشه هاى اين قوانين بايد حوائج حقيقى انسان باشد ، حوائجى كه واقعا حاجت است ، نه بر حسب تشخيص هواى نفس . اين هم معلوم شد كه صنع و ايجاد هر نوعى از انواع موجودات را - كه يكى از آنها انسان است - به قوا و ابزارى كه اگر به كار رود حوائج او را بر طرف مىسازد مجهز ساخته ، كه اگر آن موجود فعاليت كند ، و آن قوا و آن ابزار را آن طور كه بايد به كار بزند ، به كمال خود مىرسد ، از اين معنا نتيجه مىگيريم كه جهازهاى تكوينى انسان كه بدان مجهز شده ، هر يك محتاج و مقتضى يكى از آن قضاياى عملى « بكن و نكن » كه نامش سنت و قانون است مىباشد ، به طورى كه اگر انسان به آن قضايا عمل كند ، آن جهاز به حد رشد و كمال خود رسيده ، مانند جهاز هاضمه كه يكى از جهازهاى تكوينى آدمى است ، اين جهاز اقتضاء قوانينى مربوط به خود دارد ، كه اگر صاحب جهاز به آن قوانين عمل كند ، جهاز مذكور به حد كمال خود كه براى رسيدن به آن خلق شده است ، مىرسد ، و نيز جهاز تناسل اقتضاء دستوراتى دارد كه اگر صاحب جهاز مزبور به آن دستورات عمل كند ، جهاز تناسلى خود را به حد كمال مىرساند چون در جايى صرف كرده كه براى آن خلق شده است . پس روشن شد كه به حكم عقل بايد دين - كه همان اصول عملى و سنن و قوانين عملى است كه اگر به آن عمل شود سعادت واقعى انسان را ضمانت مىكند از احتياجات و اقتضاآت خلقت انسان منشا گرفته باشد ، و بايد كه تشريع دين مطابق فطرت و تكوين باشد ، و اين همان معنايى است كه آيه شريفه * ( « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » ) * آن را خاطرنشان مىسازد .
4 - تا اينجا خواننده عزيز متوجه شد كه معناى فطرى بودن دين چيست ، اينك مىگوييم : اسلام « دين فطرت » خوانده شده ، چون فطرت انسان اقتضاى آن را دارد ، و به سوى آن راهنمايى مىكند . و اگر اين دين « اسلام » ناميده شده ، براى اين است كه : در اين دين ، بنده تسليم