چيست ؟ فرمود دين توحيد است « 1 » .
مؤلف : اين روايت را از حلبى و زراره نيز از آن جناب روايت كرده « 2 » و صدوق هم آن را در كتاب توحيد از علاء بن فضيل ، و زراره ، و بكير ، از آن جناب نقل كرده است « 3 » .
و در روضه كافى به سند خود از اسماعيل جعفى ، از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : شريعت نوح اين بود كه خدا به يكتايى پرستيده شود ، و در عبادتش اخلاص داشته باشند ، و شريكهايى كه براى خدا قائل بودند خلع كنند ، و اين همان فطرتى است كه خدا خلق را بر آن خلق نموده « 4 » .
و در تفسير قمى به سند خود از هيثم رمانى ، از حضرت رضا ( ع ) از پدرش ، از جدش ، از پدرش محمد بن على ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » ) * فرمود : آن فطرت عبارت است از لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه على امير المؤمنين ولى اللَّه ، و توحيد تا اينجا است « 5 » .
مؤلف : اين معنا در بصائر الدرجات از امام صادق ( ع ) « 6 » و در كتاب توحيد از عبد الرحمن مولاى امام ابى جعفر ( ع ) از آن جناب روايت شده « 7 » .
و معناى اينكه : فرمود فطرت عبارت است از اين سه شهادت ، اين است كه : هر انسانى مفطور است بر اعتراف به خدا ، و به اينكه شريك ندارد ، زيرا با و جدان خود در مىيابد كه به اسبابى احتياج دارد كه آن اسباب نيز سبب مىخواهند ، و اين همان توحيد است و نيز مفطور به اعتراف بر نبوت نيز هست ، زيرا به و جدان خود احساس مىكند كه ناقص است ، و اين نقص او را نيازمند به دينى كرده كه تكميلش كند ، و اين همان نبوت است ، و نيز مفطور به ولايت و اعتراف به آن نيز هست ، براى اينكه به و جدان خود احساس مىكند كه اگر بخواهد عمل خود را بر طبق دين تنظيم كند ، جز در سايه سرپرستى و ولايت خدا نمىتواند ، و فاتح اين ولايت در اسلام همان على بن ابى طالب ( ص ) است ، البته معناى گفتار ما اين
هامش
( 1 و 2 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 10 ( ط اسلاميه ) .
( 3 ) توحيد صدوق ، ص 328 ( ط تهران ) .
( 4 ) روضه كافى ، ج 8 ، ص 236 .
( 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 155 .
( 6 ) بصائر الدرجات ،
( 7 ) توحيد صدوق ، ص 329 .